{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقصیر خودم بود که لب باز نکردم

تقصیر خودم بود که لب باز نکردم
احساس دلم را به تو ابراز نکردم

زنجیر به پا داشتم این بود که آرام
پوسیدم و از شهر تو پرواز نکردم

تو رفتی و من ماندم و تنهایی و یک عمر
جز یاد تو را مَحرم این راز نکردم

ای حس غریبانه به چشمان تو سوگند
یک لحظه من از عشق تو احراز نکردم


در اوج پریشانی و تنهایی و تردید
بی نام تو هرگز غزلی ساز نکردم

با سوز تو ساز دل من رنگ خزان داشت
این زمزمه را با کسی آغاز نکردم

بعد از تو کسی نکته ای از عشق نیاموخت
من نیز دَری سوی کسی باز نکردم
دیدگاه ها (۳)

نمی توانم نامت را در دهانمو تو رادر درونمپنهان کنم...گل با ب...

مادرم مرکز یک دایره پر معناست مادرم بوی بهشت، بوی تمام گلهاس...

دیگر از طی شدن فاصله ها دلسردمکاش میشد که کمی سمت خودم برگرد...

پاییز آمده ست که خود را ببارمت!پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

فردا فردا کردن

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط