{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها امید زندگیم

تنها امید زندگیم
پارت ۳

ویو ات
توی حیاط بیمارستان نشسته بودیم و باهم قهوه میخوردیم و حرف میزدیم تهیونگ بیشتر از خاطرات بچگیش میگفت و من هم گوش میکردم
ویو بعد از ۱ ساعت
ات :تهیونگ فکر کنم عمل خاله تموم شدم (راستی ات به مامان تهیونگ میگه خاله )
تهیونگ : آه راست میگی پس بریم تو
ویو ات
رفتیم با تهیونگ تو ۵ دقیقه بعد دکتر امد و گفت که عمل با موفقیت انجام شده و بیمار زنده مانده ولی باید چند روز بیمارستان باشه
ویو تهیونگ
وقتی با ات رفتیم تو دکتر بعد از ۵ دقیقه امد و با حرف هایی که زد خیلی خوشحال شدم و ات رو بقل کردم
ات : تهیونگ
تهیونگ : جانم
ات : نمیخوای به خانوادت خبر بدی مثل خاله یا داییت (بچه ها بابای تهیونگ اینجا فوت کرده )
تهیونگ : خب چرا به خالم خبر میدم و به اعضا که یه وقت ناراحت نشن که چرا بهشون نگفتم
ویو تهیونگ
با گوشیم به خالم زنگ زدم و ماجرا رو براش تعریف کردم اون هم با عجله با اون دختر خاله هرزه ام امد
خالم رو بقل‌کرد و دلداریش دادم اون دختر خاله هرزه ام هی میچسبید به من ازش بدم میامد
( اسم دختر خاله تهیونگ یونا هستش)
ات هم تو این مدت توی حیاط داشت با تلفن حرف میزد
که بعد ۵ دقیقه ............



خماری
بچه ها خواهش میکنم ازتون کامنت بزارید 💖
دیدگاه ها (۹)

اگه گفتین این اهنگ کدوم سریاله ؟

پارت ۲ تنها امید زندگیم ویو ات سریع به بیمارستان رفتم و تهیو...

p28و به سمت حیاط رفتم کوک منو دید داشت به سمتم میومد که اون ...

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط