پارت تنها امید زندگیم
پارت ۲ تنها امید زندگیم
ویو ات
سریع به بیمارستان رفتم و تهیونگ دیدم که خیلی آروم داشت گریه میکرد چون اون خیلی مامانشو دوست داشت نمیدونستم چطوری حالشو خوب کنم نفس عمیقی کشیدم و به سمتش رفتم تا من رو دید بغلم کرد و همون طوری داشت گریه میکرد
ویو تهیونگ
داشتم گریه میکردم چون خیلی مامانم برام با ارزش بود که یهویی ات رو دیدم و سریع بغلش کرد و همون طوری داشتم گریه میکردم
ات : عاا تهیونگ گریه نکن دیگه مامانت حالش خوب میشه اگر گریه کنی منم گریه میکنم
تهیونگ: اگر اتفاقی واسه مامانم بیفته خیلی ناراحت میشم
ات: نگران نباش تهیونگ مامانت زود خوب میشه حالا من میرم قهوه میگیرم و میام
تهیونگ : باشه ممنونم
ویو ات
رفتم برای خودم و تهیونگ قهوه گرفتم و اومدیم توی حیاط بیمارستان باهم خوردیم و حرف زدیم
میخوام شرط بزارم چون حمایت ها کمه 😭😢
شرط
۱۵ لایک
۵ تا کامنت 🌈
ویو ات
سریع به بیمارستان رفتم و تهیونگ دیدم که خیلی آروم داشت گریه میکرد چون اون خیلی مامانشو دوست داشت نمیدونستم چطوری حالشو خوب کنم نفس عمیقی کشیدم و به سمتش رفتم تا من رو دید بغلم کرد و همون طوری داشت گریه میکرد
ویو تهیونگ
داشتم گریه میکردم چون خیلی مامانم برام با ارزش بود که یهویی ات رو دیدم و سریع بغلش کرد و همون طوری داشتم گریه میکردم
ات : عاا تهیونگ گریه نکن دیگه مامانت حالش خوب میشه اگر گریه کنی منم گریه میکنم
تهیونگ: اگر اتفاقی واسه مامانم بیفته خیلی ناراحت میشم
ات: نگران نباش تهیونگ مامانت زود خوب میشه حالا من میرم قهوه میگیرم و میام
تهیونگ : باشه ممنونم
ویو ات
رفتم برای خودم و تهیونگ قهوه گرفتم و اومدیم توی حیاط بیمارستان باهم خوردیم و حرف زدیم
میخوام شرط بزارم چون حمایت ها کمه 😭😢
شرط
۱۵ لایک
۵ تا کامنت 🌈
- ۳.۵k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط