پارت دیالوگ از زبون جونگ کوک
پارت 74: (دیالوگ از زبون جونگ کوک)
وقتی بلندش کردم چشاشو مالید نگاه لوسی بهم کرد. اخم کردو گفت: چرا دعوا میکنی خوو...دیشب دوباره تب کردی منم پا شدم پارچه اوردم گذاشتم روی پیشونیت. مچ دسشو گرفتمو چسبوندمش به خودمو بغلش کردم. موهاشو نوازش کردم. من: پس گائولم خوب نخوابیده هوم؟؟؟ میخوای دوباره بخوابی؟؟؟ سرشو از توی بغلم بیرون اوردو گفت: هعی ینی چی دوباره بخوااابی انگار من بیکارم!!
نیشخندی زدمو با تمسخر گفتم: ینی نیستی؟؟؟ اخماش رفت تو همو بلند گفت: یاااااا که من بیکاارم؟؟؟ باشه من بیکار ببینم تا شب از گشنگی دووم میااری یاا نه من بیکارم!
بعدم رفت روی تخت و پتو رو کشید روش. خندیدمو رفتم نشستم کنارش رو تخت. من: هعی پارک گائول اینقد بی رحم نبااش دلت میاد برای من غذا درست نکنی؟؟؟
گائول: او اره که دلم میاااد چون من بیکارم ..بیکاار!!
من: اخه من مریضم نگام کن.... سرشو برگردوندو صورتمو بین دساش گرفت: خووب تب که نداری بزار نبضتو بگیرم...اونم رو رواله ...اصلا تو حالت از منم بهتره کی گفته تو مریضی؟؟ برو لوس نشو بزار از بیکاریم لذت ببرم!! این صحنه چیزی نبود که هر روز بتونم ببینم درجه زیادی از کیوتی و با نمکی توی اون لحن حرف زدنو کاراش بود که منو دیوونه میکردو باعث میشد نتونم خودمو کنترل کنم.
پس سریع صورتشو گرفتمو لبامو روی لبای قرمز و خوش طعمش گذاشتم. لب پایینشو به دندون گرفتمو مکیدم. چند لحظه بعد رهاش کردمو تو چشاش که با تعجب بهم نگا میکرد نگا کردم. من: هعی پارک گائول باید تالا نتیجه اخلاقی گرفته باشی ازینکه با من لج نکنی! گائول: الان چی میخوای دقیقا؟؟؟ من: اووم...تو فک کن دارم حرصت میدم که اون قیافه کیوتو با نمکتو وقتی حرص میخوری ببینم.
گائول: وقتی میگم لوسی بگو نه...پاشو پاشوو. از روش بلند شدمو سمت آشپز خونه رفتیم. داشت میرفت که یهو سرشو برگردوند. گائول: چی میخوری؟؟ کوکی: اممم تو رو با نون تست و نوتلا. گائول: خوب حالا که فهمیدم با مزه ای بگو چی میخوری باید یه چیی مقوی بخوری یادت بیاد دیشب چقد مریض بوودی!!! کوکی: چیز مقوی نمیخواام. من نون تست و نوتلا میخوام. اومد نزدیک و دسشو دور گردنم حلقه کرد. با چشایی که تا عمقشو میشد دید توی چشام زل زد. گائول: جونگ کوک چرا اینقد منو حرص میدی؟؟ اصلا شاید دیشب واسه این بود که چیز خوب نمیخووری اخه فشارتم افتاده بوود. اگه الان نوتلا بخوری ظهر باید چیز خوب بخوری خوب؟؟؟ خندیدمو گفتم: چشم مادربزرگ. اخم کردو رفت به سمت تستر و نون تستارو آماده کردو نوتلا رو گذاشت سر میز. وقتی نشستیم نون تست رو برداشتو روش نوتلا مالید و داد دستم. من: هعی من خودم دو تا دست دارم پارک گائول. سرشو اورد بالا و با لحن طعنه گفت: او صبر کن ببینم....معذرت میخوام عینکمو نزدم که دستاتو ببینم.....و اینکه یه چیزی تو دنیا وجود داره که بهش میگن محبت کردن...یا لطف کردن....یا مهربانی کردن...اینا به گوشت آشنا میاان؟؟؟ الان جدا ازینکه عینک نداشتم که دوتا دستاتو ببینم داشتم اینکارو میکردم!!
دس خودم نبود اون فوقالعاده بامزس!!! زدم زیر خنده. کوکی: گائول تو واقعا با نمکی خیلی با مزه ای. سرشو تکون دادو بی تفاوت نگام کرد: ما رو بااااش گیر کی افتادیم!
وقتی داشت میخورد مقداری از نوتلا روی لبش مونده بود که روی مخم بود. در واقع بهونه خوبی برای دوباره بوسیدنش بود. جلو رفتمو چونشو گرفتم بالا. با چشای گرد نگا میکرد. من: حالا با به طمع دیگه امتحان میکنم.
اینو گفتمو زبونمو روی لبش کشیدمو نوتلا رو لیسیدم. در واقع لبای اونو. دستمو روی شونه لختش کشیدمو لمسش کردم. ازش جدا شدم طبق معمول با بهت بهم نگاه میکرد.
هیچی دیگه بهم نگفت. لبخند کجی بهش زدم. با اینکه اصلا حالم با دیشب قابل مقایسه نبود بدنم هنوز درد میکرد.بدنم کوفته بود. دسمو روی شونم گذاشتمو فشار دادم. توجهش بهم جلب شد. با نگرانی نگام کردو گفت: او جونگ کوک بدنت هنوز درد میکنه؟؟ اوووم میخوای یه ماساژت بدم؟؟ شایدم بهتر باشه بدنتو گرم کنیم ها؟؟؟ نگاه سکسی بهش کردمو گفتم: اوووف پراک گائول میخوای داغم کنی؟؟
از رو صندلی پا شدو با عصبانیت گفت: هعی چرا اینجوری شدی تو ؟؟؟ کی اینقد منحرف بوودی؟؟ من: اخه مگه میشه دوس دختری مثه تو داشته باشیو منحرف نشی؟؟
من: ایییش. داشتیم حرف میزدیم که یهو زنگ در زده شد. من: میرم درو باز کنم.
وقتی بلندش کردم چشاشو مالید نگاه لوسی بهم کرد. اخم کردو گفت: چرا دعوا میکنی خوو...دیشب دوباره تب کردی منم پا شدم پارچه اوردم گذاشتم روی پیشونیت. مچ دسشو گرفتمو چسبوندمش به خودمو بغلش کردم. موهاشو نوازش کردم. من: پس گائولم خوب نخوابیده هوم؟؟؟ میخوای دوباره بخوابی؟؟؟ سرشو از توی بغلم بیرون اوردو گفت: هعی ینی چی دوباره بخوااابی انگار من بیکارم!!
نیشخندی زدمو با تمسخر گفتم: ینی نیستی؟؟؟ اخماش رفت تو همو بلند گفت: یاااااا که من بیکاارم؟؟؟ باشه من بیکار ببینم تا شب از گشنگی دووم میااری یاا نه من بیکارم!
بعدم رفت روی تخت و پتو رو کشید روش. خندیدمو رفتم نشستم کنارش رو تخت. من: هعی پارک گائول اینقد بی رحم نبااش دلت میاد برای من غذا درست نکنی؟؟؟
گائول: او اره که دلم میاااد چون من بیکارم ..بیکاار!!
من: اخه من مریضم نگام کن.... سرشو برگردوندو صورتمو بین دساش گرفت: خووب تب که نداری بزار نبضتو بگیرم...اونم رو رواله ...اصلا تو حالت از منم بهتره کی گفته تو مریضی؟؟ برو لوس نشو بزار از بیکاریم لذت ببرم!! این صحنه چیزی نبود که هر روز بتونم ببینم درجه زیادی از کیوتی و با نمکی توی اون لحن حرف زدنو کاراش بود که منو دیوونه میکردو باعث میشد نتونم خودمو کنترل کنم.
پس سریع صورتشو گرفتمو لبامو روی لبای قرمز و خوش طعمش گذاشتم. لب پایینشو به دندون گرفتمو مکیدم. چند لحظه بعد رهاش کردمو تو چشاش که با تعجب بهم نگا میکرد نگا کردم. من: هعی پارک گائول باید تالا نتیجه اخلاقی گرفته باشی ازینکه با من لج نکنی! گائول: الان چی میخوای دقیقا؟؟؟ من: اووم...تو فک کن دارم حرصت میدم که اون قیافه کیوتو با نمکتو وقتی حرص میخوری ببینم.
گائول: وقتی میگم لوسی بگو نه...پاشو پاشوو. از روش بلند شدمو سمت آشپز خونه رفتیم. داشت میرفت که یهو سرشو برگردوند. گائول: چی میخوری؟؟ کوکی: اممم تو رو با نون تست و نوتلا. گائول: خوب حالا که فهمیدم با مزه ای بگو چی میخوری باید یه چیی مقوی بخوری یادت بیاد دیشب چقد مریض بوودی!!! کوکی: چیز مقوی نمیخواام. من نون تست و نوتلا میخوام. اومد نزدیک و دسشو دور گردنم حلقه کرد. با چشایی که تا عمقشو میشد دید توی چشام زل زد. گائول: جونگ کوک چرا اینقد منو حرص میدی؟؟ اصلا شاید دیشب واسه این بود که چیز خوب نمیخووری اخه فشارتم افتاده بوود. اگه الان نوتلا بخوری ظهر باید چیز خوب بخوری خوب؟؟؟ خندیدمو گفتم: چشم مادربزرگ. اخم کردو رفت به سمت تستر و نون تستارو آماده کردو نوتلا رو گذاشت سر میز. وقتی نشستیم نون تست رو برداشتو روش نوتلا مالید و داد دستم. من: هعی من خودم دو تا دست دارم پارک گائول. سرشو اورد بالا و با لحن طعنه گفت: او صبر کن ببینم....معذرت میخوام عینکمو نزدم که دستاتو ببینم.....و اینکه یه چیزی تو دنیا وجود داره که بهش میگن محبت کردن...یا لطف کردن....یا مهربانی کردن...اینا به گوشت آشنا میاان؟؟؟ الان جدا ازینکه عینک نداشتم که دوتا دستاتو ببینم داشتم اینکارو میکردم!!
دس خودم نبود اون فوقالعاده بامزس!!! زدم زیر خنده. کوکی: گائول تو واقعا با نمکی خیلی با مزه ای. سرشو تکون دادو بی تفاوت نگام کرد: ما رو بااااش گیر کی افتادیم!
وقتی داشت میخورد مقداری از نوتلا روی لبش مونده بود که روی مخم بود. در واقع بهونه خوبی برای دوباره بوسیدنش بود. جلو رفتمو چونشو گرفتم بالا. با چشای گرد نگا میکرد. من: حالا با به طمع دیگه امتحان میکنم.
اینو گفتمو زبونمو روی لبش کشیدمو نوتلا رو لیسیدم. در واقع لبای اونو. دستمو روی شونه لختش کشیدمو لمسش کردم. ازش جدا شدم طبق معمول با بهت بهم نگاه میکرد.
هیچی دیگه بهم نگفت. لبخند کجی بهش زدم. با اینکه اصلا حالم با دیشب قابل مقایسه نبود بدنم هنوز درد میکرد.بدنم کوفته بود. دسمو روی شونم گذاشتمو فشار دادم. توجهش بهم جلب شد. با نگرانی نگام کردو گفت: او جونگ کوک بدنت هنوز درد میکنه؟؟ اوووم میخوای یه ماساژت بدم؟؟ شایدم بهتر باشه بدنتو گرم کنیم ها؟؟؟ نگاه سکسی بهش کردمو گفتم: اوووف پراک گائول میخوای داغم کنی؟؟
از رو صندلی پا شدو با عصبانیت گفت: هعی چرا اینجوری شدی تو ؟؟؟ کی اینقد منحرف بوودی؟؟ من: اخه مگه میشه دوس دختری مثه تو داشته باشیو منحرف نشی؟؟
من: ایییش. داشتیم حرف میزدیم که یهو زنگ در زده شد. من: میرم درو باز کنم.
- ۵۳.۲k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط