در باور من

‌‌‌
در باور من
پاییز هم حرف تازه ای نداشت.

- مثل هر سال -
باید
چشم در راه زمستان دیگری باشم
شاید
دست هایم را
پیوند دهد
با برگ تازه ای از دفتر بهار
یا اینکه
بگذارد هیزمی باشم
که بی اراده خواهد سوخت
برایِ اندکی
گرمایِ دستانِ سردِ تو!
دیدگاه ها (۳)

چه مسؤلیت سنــگینے است...هــــر شـــــب ""دل""را باآن همــــ...

بچه که بودیم جاده ها خراب بودنیمکت مدرسه ها خراب بودشیرای آب...

یه جوری شده بری زندان میان ملاقاتت،مریض شی میان عیادتت،بمیری...

🍂 دلــم برای کسی تنــگ است … 🍂 که آمــد … 🍂 نمــاند … 🍂 و رف...

دکتر خسرو زرین بخش

#Gentlemans_husband#season_Third#part_256_تاحالا کافه ای به ...

لطفا به بندِ اولِ سبابه ات بگو کمی حوصله اش بیشتر شود تا حضو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط