. ₗₒᵥₑ ₒf ₜₕₑ ₘₒₒₙ ₐₙd ₜₕₑ ₛᵤₙ
. ₗₒᵥₑ ₒf ₜₕₑ ₘₒₒₙ ₐₙd ₜₕₑ ₛᵤₙ
𝑷𝒂𝒓𝒕.¹¹ .
.
تصویر دوم چا وو مین
پسری با استایل اسپرت از ماشین پیاده شد تهیونگ چشماش تار بود ولی از رایحه اون آلفا فهمید چا وو مین هست دیگه توان ندلشت داشت می افتاد که چا وو مین دوید سمتش و گرفتش از نگرانی داشت سکته میکرد سریع رفتن خونه بومگیو و دکتر شخصیه خانوادگیش رو خبر کرد جیمین و بومگیو با دیدن تهیونگ یه لحظه انگار قلبشون وایساد جیمین داشت قش میکرد از نگرانی و بومگیو هر لحظه امکان داشت بزنه زیر گریه
چا وو مین : هی هی خودتون و جمع کنین بزارین ببریمش بالا دکتر بیاد بعد آبغوره بگیرین من خودمم دارم از نگرانی میمیرم ولی الان تنها چیزی که برام مهمه اینه که نجاتش بدیم .
با حرف چا وو مین اون دو به خودشون اومدن و چا وومین و اون دو رعتن طرف اتاق و تهیونگ و چا وو مین خوابوند روی تخت و منتظر دکار شدن
.
.
.
دکتر تهیونگ ماینه کرد و چندتا دارو نوشت چا وو مبن به ادمش گفت بره دارو هارو بگیره بعد ۳ ساعت تهیونگ بیدار شد و همه رفتن سمتش
چا وو مین : ته خوبی
تهیونگ نگاهی بهشون کرد و لبخند تلخی زد و گفت
+ خوب وو نابودم
جیمین عصبی غرید
× فقط دستم به اون لعنتی برسع
+ از کجا-
بومگیو پرید وسط حرفش و گفت
♡ نه کی ما اصلا فال گوش نیسادیم
× خاک
تهیونگ دوباره بغض کدد با صدای ضعیفی گفت
+ چیکار کنم ها اون من و نمیخواد حتی اون پسره رو مارک کرد
× دیونههههه مارکش نکرده
+ بلخره میکنه
♡ فهمیدم چیکار کنین
+ چی
♡ دوست پسر قلابی میگیری
+ چی نه
× فکر خوبیه
چا وو مین گیج گفت ( علامت چا وو مین * )
* حالا کی رو میخوایین کنین دوست پسر قلابیش
♡ تو
* چییییییییییی
+ روانی شدین
× بازم فکر خوبیه چا وو مین خوشگله مانی داره و هیکل خوبی داره اگه واکنشی نشون داده شد از طرف جونگ کوک یعنی دوستت داره
* واتا من و بازیگری چیزی فرض کردین
+ اگه جواب نده
♡ یکاری میکنیم فراموشش کنی
* من اینجا چیکارمم
+ وو لطفا
تهیونگ با حالت اشکی گفت
* عه عه باشه فقط گریه نکن ایش
+ مرسی وو
* اَه کیس هام رو شما میپرن ایش
چا اون وو بی حوصله غرید
+ ع وو کمکت میکنم امگا تو بخدا پیدا کنی کل دنیارو میگردم
* بخدا بزنی زیرش من میدونم و تو
+ چشم
× به مامانت چی بگیم
+ آه اون کجاست باهاش هماهنگ کنم
♡ گفتم بیاد
بعد از اومدن کوک ته دوباره حالش بد شد ولی به رو خودش نیورد چا وو مین جوری نگاه کوک میکرد انگار میخواست بکشتش بعد از هماهنگ اون الفای بی رحم بدون اهمیت به تهیونگ از اونجا رفت و حال تهیونگ و بدتر کرد واقعا حالش بدتر شده بود خیر قابل توصیف ولی سعی کرد پنهانش کنه و به خواب رفت .
فردا صبح بود همه چی رو لرا خانواده ها تعریف کردن و اونجا گویوم بود که با شنیدن جفت داشت حرص میخورد بعد از اون تهیونگ گفت که میخواد خونه بومگیو یه چند روز بمونه وقتی مامانش گفت چرا غیب شدی و ته جواب داد که شنیدم چا وو مین تصادف کرد و چون اسم من اول مخاطبین بود به من خبر دادن و منم بد نگران شدم و رفتم پیشش
< فلش بک >
+ حالا چه بهونه ای بیارم که کوک فک نکنه بخاطر اونه
♡ بگیم وو تصادف کرده
× اونم خر نفهمه هیچ جای زخم نی
♡ خب چرا نکاریم زخم
* کمکم دارم ازتون میترسم میخوایین چیکارم کنین
× نگاه فقط یه دوتا سیلی کوچیک
* یا خدا شروع کنین ولی ته باید جبران کنی به خدا امگام و بهم ندی تیکه تیکت میکنم
+ عع باشه بابا تو بخت من و باز کن ایش
بومگیو یهو کوبوند با بیشترین زورش کوبوند تو صورت وو و چا وو مین که انتظارش و نداشت شک شد
* لعنتی یه خبر بده
♡ دلم پر بود
* مرز انگار نه انگار امگاعع خدا به داد الفات برسه
× اههه این اینجوری اوکی نمیشه باید گلدون بکوبم تو سرت
* چی-
یهو یچی خورد تو سرش و بیهوش شد و همه نگران سدن جز جیمین بعد که یه ظرف رو پر از پنبه های خونی کردن انگار حالا دکار اوکیش کرده بود و زنگ دکتر زدن و هماهنگ کردن و تا اون خواب بود بدنش و با پنجیر کبود کردن
بعد از اینوه وو بیدار شد بدنش و سرش درد میکرد
* آخخخ خدا لعنتتون کنه به خدا از هیولا رد کردین چه برسه دیکه امگا باشین بخدا امگام مثل شما باشه خودکشی میکنم
× دلتم بخواد
< پایان فلش بک >
در حال حرف بودن که یهو گویوم گفت ......
_________________
خماریییییی
خب خودم دلم برا چا وو مین سوخت
بعد خب با این قسمت حال ونین و اماده گریه باشین
لایک ۴۱
کامنت ۵۰
بازنشر ۹
یک فالوور اضاف شه
و اینکه دیگه همین قوربونتون برم بای
𝑷𝒂𝒓𝒕.¹¹ .
.
تصویر دوم چا وو مین
پسری با استایل اسپرت از ماشین پیاده شد تهیونگ چشماش تار بود ولی از رایحه اون آلفا فهمید چا وو مین هست دیگه توان ندلشت داشت می افتاد که چا وو مین دوید سمتش و گرفتش از نگرانی داشت سکته میکرد سریع رفتن خونه بومگیو و دکتر شخصیه خانوادگیش رو خبر کرد جیمین و بومگیو با دیدن تهیونگ یه لحظه انگار قلبشون وایساد جیمین داشت قش میکرد از نگرانی و بومگیو هر لحظه امکان داشت بزنه زیر گریه
چا وو مین : هی هی خودتون و جمع کنین بزارین ببریمش بالا دکتر بیاد بعد آبغوره بگیرین من خودمم دارم از نگرانی میمیرم ولی الان تنها چیزی که برام مهمه اینه که نجاتش بدیم .
با حرف چا وو مین اون دو به خودشون اومدن و چا وومین و اون دو رعتن طرف اتاق و تهیونگ و چا وو مین خوابوند روی تخت و منتظر دکار شدن
.
.
.
دکتر تهیونگ ماینه کرد و چندتا دارو نوشت چا وو مبن به ادمش گفت بره دارو هارو بگیره بعد ۳ ساعت تهیونگ بیدار شد و همه رفتن سمتش
چا وو مین : ته خوبی
تهیونگ نگاهی بهشون کرد و لبخند تلخی زد و گفت
+ خوب وو نابودم
جیمین عصبی غرید
× فقط دستم به اون لعنتی برسع
+ از کجا-
بومگیو پرید وسط حرفش و گفت
♡ نه کی ما اصلا فال گوش نیسادیم
× خاک
تهیونگ دوباره بغض کدد با صدای ضعیفی گفت
+ چیکار کنم ها اون من و نمیخواد حتی اون پسره رو مارک کرد
× دیونههههه مارکش نکرده
+ بلخره میکنه
♡ فهمیدم چیکار کنین
+ چی
♡ دوست پسر قلابی میگیری
+ چی نه
× فکر خوبیه
چا وو مین گیج گفت ( علامت چا وو مین * )
* حالا کی رو میخوایین کنین دوست پسر قلابیش
♡ تو
* چییییییییییی
+ روانی شدین
× بازم فکر خوبیه چا وو مین خوشگله مانی داره و هیکل خوبی داره اگه واکنشی نشون داده شد از طرف جونگ کوک یعنی دوستت داره
* واتا من و بازیگری چیزی فرض کردین
+ اگه جواب نده
♡ یکاری میکنیم فراموشش کنی
* من اینجا چیکارمم
+ وو لطفا
تهیونگ با حالت اشکی گفت
* عه عه باشه فقط گریه نکن ایش
+ مرسی وو
* اَه کیس هام رو شما میپرن ایش
چا اون وو بی حوصله غرید
+ ع وو کمکت میکنم امگا تو بخدا پیدا کنی کل دنیارو میگردم
* بخدا بزنی زیرش من میدونم و تو
+ چشم
× به مامانت چی بگیم
+ آه اون کجاست باهاش هماهنگ کنم
♡ گفتم بیاد
بعد از اومدن کوک ته دوباره حالش بد شد ولی به رو خودش نیورد چا وو مین جوری نگاه کوک میکرد انگار میخواست بکشتش بعد از هماهنگ اون الفای بی رحم بدون اهمیت به تهیونگ از اونجا رفت و حال تهیونگ و بدتر کرد واقعا حالش بدتر شده بود خیر قابل توصیف ولی سعی کرد پنهانش کنه و به خواب رفت .
فردا صبح بود همه چی رو لرا خانواده ها تعریف کردن و اونجا گویوم بود که با شنیدن جفت داشت حرص میخورد بعد از اون تهیونگ گفت که میخواد خونه بومگیو یه چند روز بمونه وقتی مامانش گفت چرا غیب شدی و ته جواب داد که شنیدم چا وو مین تصادف کرد و چون اسم من اول مخاطبین بود به من خبر دادن و منم بد نگران شدم و رفتم پیشش
< فلش بک >
+ حالا چه بهونه ای بیارم که کوک فک نکنه بخاطر اونه
♡ بگیم وو تصادف کرده
× اونم خر نفهمه هیچ جای زخم نی
♡ خب چرا نکاریم زخم
* کمکم دارم ازتون میترسم میخوایین چیکارم کنین
× نگاه فقط یه دوتا سیلی کوچیک
* یا خدا شروع کنین ولی ته باید جبران کنی به خدا امگام و بهم ندی تیکه تیکت میکنم
+ عع باشه بابا تو بخت من و باز کن ایش
بومگیو یهو کوبوند با بیشترین زورش کوبوند تو صورت وو و چا وو مین که انتظارش و نداشت شک شد
* لعنتی یه خبر بده
♡ دلم پر بود
* مرز انگار نه انگار امگاعع خدا به داد الفات برسه
× اههه این اینجوری اوکی نمیشه باید گلدون بکوبم تو سرت
* چی-
یهو یچی خورد تو سرش و بیهوش شد و همه نگران سدن جز جیمین بعد که یه ظرف رو پر از پنبه های خونی کردن انگار حالا دکار اوکیش کرده بود و زنگ دکتر زدن و هماهنگ کردن و تا اون خواب بود بدنش و با پنجیر کبود کردن
بعد از اینوه وو بیدار شد بدنش و سرش درد میکرد
* آخخخ خدا لعنتتون کنه به خدا از هیولا رد کردین چه برسه دیکه امگا باشین بخدا امگام مثل شما باشه خودکشی میکنم
× دلتم بخواد
< پایان فلش بک >
در حال حرف بودن که یهو گویوم گفت ......
_________________
خماریییییی
خب خودم دلم برا چا وو مین سوخت
بعد خب با این قسمت حال ونین و اماده گریه باشین
لایک ۴۱
کامنت ۵۰
بازنشر ۹
یک فالوور اضاف شه
و اینکه دیگه همین قوربونتون برم بای
- ۶.۴k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط