عشقسیاه
عشق🖤🍒سیاه♡꙳ 𝓼𝓲𝔂𝓪𝓱🖤🍒𝓪ş𝓴♡꙳
پارت پنجم
لیا:ای بابا دلم برای توانا سوخت
آلیسا امد رفت پیشه یاعیز
آلیسا:یاعیز خبریه توانا داشته با گریه میرفت
یاعیز:گند زدم لعنتی پسریه احمق چرا اینطوری رفتار می کنی دیوونه
راه رو
توانا هنوز با گریه راه میرفت که شونش یه برات خورد برات تعجب کرد
برات:چی شده چرا گریه می کنی
توانا:گمشو حوصله تورو ندارم
توانا براتو هل میده میره
برات با خودش حرف میزد برات: صبحانه الله حالا انگار تقصیر منه گریه می کنه خدایا به خاطر اینا بهم صبر بده وگرنه دو روز دیگه خودمو م.یک..شم
ادامه دارد 🤍🖤
پارت پنجم
لیا:ای بابا دلم برای توانا سوخت
آلیسا امد رفت پیشه یاعیز
آلیسا:یاعیز خبریه توانا داشته با گریه میرفت
یاعیز:گند زدم لعنتی پسریه احمق چرا اینطوری رفتار می کنی دیوونه
راه رو
توانا هنوز با گریه راه میرفت که شونش یه برات خورد برات تعجب کرد
برات:چی شده چرا گریه می کنی
توانا:گمشو حوصله تورو ندارم
توانا براتو هل میده میره
برات با خودش حرف میزد برات: صبحانه الله حالا انگار تقصیر منه گریه می کنه خدایا به خاطر اینا بهم صبر بده وگرنه دو روز دیگه خودمو م.یک..شم
ادامه دارد 🤍🖤
- ۵۳۳
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط