عشقسیاه
عشق🖤🍒سیاه♡꙳ 𝓼𝓲𝔂𝓪𝓱🖤🍒𝓪ş𝓴♡꙳
پارت چهارم
لیا:چاعان تروخدا ساکت باش
چاعان لیا رو ب..غ.ل می کنه
چاعان:باشه به کسی نمیگم ولی تا حدی تحمل می کنم اگه یه خراش یه کبودی دیگه ببینم روت کار بابات تمومه
چاعان یواشکی موهای لیا رو بو میکنه لیا کمی تکون میخوره خجالت میکشید
لیا: چاعان دارن نگا می کنن کافیه
چاعان: ببخشید
همو ول می کنن که یهو توانا با گریه میاد کافه تریا کنار میزی که یاعیز نشسته
توانا با گریه میگه توانا: حرف آخرت اینه واسم پیام دادی تموم شد جدا میشم تو چته یاعیز
یاعیز:توانا خواهش میکنم بسه تموم شد
توانا یاعیز رو هل میده توانا:خاک تو سرت من احمق بودم با تو وارد رابطه شدم بیشعور
توانا میره
یاعیز:توانا وایسا
ادامه دارد 🤍🖤
پارت چهارم
لیا:چاعان تروخدا ساکت باش
چاعان لیا رو ب..غ.ل می کنه
چاعان:باشه به کسی نمیگم ولی تا حدی تحمل می کنم اگه یه خراش یه کبودی دیگه ببینم روت کار بابات تمومه
چاعان یواشکی موهای لیا رو بو میکنه لیا کمی تکون میخوره خجالت میکشید
لیا: چاعان دارن نگا می کنن کافیه
چاعان: ببخشید
همو ول می کنن که یهو توانا با گریه میاد کافه تریا کنار میزی که یاعیز نشسته
توانا با گریه میگه توانا: حرف آخرت اینه واسم پیام دادی تموم شد جدا میشم تو چته یاعیز
یاعیز:توانا خواهش میکنم بسه تموم شد
توانا یاعیز رو هل میده توانا:خاک تو سرت من احمق بودم با تو وارد رابطه شدم بیشعور
توانا میره
یاعیز:توانا وایسا
ادامه دارد 🤍🖤
- ۱.۱k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط