{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می ترسم از اینکه...!

می ترسم از اینکه...!
روزی
یک جایی
من و تو...
خیلی دور از هم
شب و روز در آغوش یک غریبه
بی قرار هم باشیم...
و بعد از هر بار هم آغوشی. به یاد
آغوش هم بیصدا گریه کنیم
دیدگاه ها (۱)

like plz...

like plz...

میخواهم سرم راروی شانه هایت بگذارم تاهمه بدانند"همه چیززیر س...

ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﻇﺮﯾﻒ ﻭ ﺩﺧﺘﺮانه ات ﭘﺴﺮ را ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺯ...

خاطرات خیلی عجیب هستند؛ گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گر...

#تلنگرگاهی فکر می‌کنیم امام زمان(عج) از ما دور است...اما شای...

و کاش وقتی ابرِ غم به گلوی کوچکت می‌رسد،از یاد نبری شانه‌ای ...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

عاقبتــ روزی مـزار سـرد مـن   معبـد دنجـی برایتــ میشـودعکـس...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

آدم‌ ها همیشه با کلمات درمان نمیشوند...گاهی یک آغوش میتواند ...

@sahar1820

گاهی وقتا آدما فقط یک آغوش می‌خوان ... نه برای اینکه چیزی رو...

نگران نباشهر چه که نباشمشاعر که هستممی توانم چشم بندی کنمو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط