{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***کارو***

***کارو***
-----------------------------
باز کن! مادر ، ببین...از باده ی خون مستم آخر !
خشک شد، یخ بست، بر دامان حلقه، دستم آخر!
آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم،
سر به سر دنیا اگر غم بود...من فریاد بودم،،،
هرچه دل میخواست در انجام آن آزاد بودم،،،
صید من بودند مه رویان و من صیاد بودم،
بهر صدها دختر"شیرین" صفت فرهاد بودم
دیدگاه ها (۱۲)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۲: مچ‌گیری در بدترین لحظه‌ی ممکنلب‌هایشان...

برده عمارت جئون

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

{سناریو ریندو}یکم هنتای داره مشتی خواستی نخون 🎀 چشماش دودوتا...

شعر#مادر#فرزند_مسلول_مادر...باز کن!مادر ببین....از باده ی خو...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

شامی کرماشانی

برو ای دوست... بروبرو ای دختر پالان محبت بر دوشدیده بر دیدهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط