{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عجب بن بست زیبایی،من و دل مانده ایم و تو

عجب بن بست زیبایی،من و دل مانده ایم و تو
شده امشب تماشائی،من و دل مانده ایم و تو

گمانم شور باران است،رسیده پشت پلک من
دراین باران رویایی،من و دل مانده ایم و تو

بهار آرزوهــــایم، میان باغ دل افتاد
صدا میزد به رسوائی،من و دل مانده ایم و تو

دگر انگار با یادت، میان جمع تنهایم
امان از دردِ تنهایی،من و دل مانده ایم وتو

بیابان غریبی شد، زهجرانت گلستان ها
به جزگلهای صحرایی،من و دل مانده ایم و تو

ترک های کویرِدل، نشسته روی پیشانی
عجب تقدیر غوغایی، من و دل مانده ایم و تو
دیدگاه ها (۳)

حس آغوشت غزلها را روانی میکندچشم هایت شعرهایم را جهانی میکند...

بیا تا با غزل عقدت کنم،تا محرمم باشیشریک شادی وشعرو شب وشورو...

سفر کردی کجا رفتی چرا تنها چرا بی من" نگفتی سخته دلتنگی ...

چشم میبندم خودم را لحظه ای گم میکنمدست و آغوش تو را عالی تجس...

بیرون باران بی‌امان به شیشه می‌کوبهاو بدون هیچ گونه پلک زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط