{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم میبندم خودم را لحظه ای گم میکنم

چشم میبندم خودم را لحظه ای گم میکنم
دست و آغوش تو را عالی تجسم میکنم

با تو من تصویر زیبای شب و آیینه ام
در منی هر روز با عشقم تکلم میکنم

در تمام شهر حرف افتاده،من دیوانه ام
با خیالت چون خوشم تنها تبسم میکنم

انحصاری میشوم ،شک میکنم ،غر میزنم
یا حسادت میکنم گاهی ترحم میکنم

راستی حق مرا در عاشقی معلوم کن
من که خود را سوژه ی اشعار مردم میکنم

باز کردم چشم را حالا ببین رسوا منم
من که آغوش تو را عالی تجسم میکنم...
دیدگاه ها (۲)

سفر کردی کجا رفتی چرا تنها چرا بی من" نگفتی سخته دلتنگی ...

عجب بن بست زیبایی،من و دل مانده ایم و توشده امشب تماشائی،من ...

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم .چون به نام تو رسیدم لحظاتی...

عاشقانه های شبنم

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط