مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

کپشن مهمههه

کپشن مهمههه
وقتی حوصلت سر میره دلت میخواد یه سکانس رو بکشی:
تازه من قلم و تبلتم ندارم نشستم اینو کشیدم بل انگشت مبارکم😌
اسلاید دو بدون پس زمینه یجور میشه انگار ایموجین
ولی خب داستانش رو نمیگم چون شاید گریه کنین ... یا بخندین... نه مگه خرم میگم

یکروز از روز هایی تاکارا که ۸۵ سالشه هست امروز ، اون بیشتر عزیزانش رو از دست داده مانند معشوقش خانوادش دوستانش و کسای دیگه ...او هنوز که هنوزه برای بازدید به آرامگاه گیومی میرفت و امروز او زیر درخت نشسته بود و کم کم گریه میکرد او دیگر تحمل اینقدر سختی نداشت دو تا از کودکانش مرده بودند شوهرش مرده بود و کسی رو نداشت جز خدمتکاراش ،
همچنان که زیر درخت گریه میکرد گیومی را دید که کم کم نزدیک او می‌شود و میگوید ( تو به من نگفته بودی دلت می‌خواهد با من جایی بروی؟)
و تاکارا با آمیزه ای از تعجب و شادی به او نگاه می‌کرد و شروع کرد با گیومی رفتن.
غروب آن روز تن بی جان تاکارا زیر همان درخت با چشمانی خیس پیدا شد، سنگین ، کسی که با آخرین خوابش جسمش را رها کرده بود....
دیدگاه ها (۱۹۶)

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ¹⁰ویو تهیونگ همین جور توی بغل بو...

پارت بیست و پنجم《Custom kiss》 +هم...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

چند پارتی

پارت 2 Sweet sin

بیوگرافی کامل میا هوشیکو__ اوسی ی اصلی توی انیمه ی شیطان کش_...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

مافیای من

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۱_اینکارو نمیکنی ،ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط