هویج کوچولوم
"هویج کوچولوم"
پارت سوم
(راوی)
=هی ما کجاییم
@اینجا دیگه کدوم قبرستونیه چرا باید مارو بیارن همچین جایی
پسرک مو حنایی با سروصدا های اطرافش از خواب بیدار شد و با سردرگمی و ترس به اطرافش نگاه کرد
(چویا)
با شنیدن سروصدا های اطرافم که داشتن به اوج میرسیدن بیدار شدم
درد بدی تو سرم پیچید مجبور شدم برا چند لحظه چشمام رو ببندم و دستمو رو سرم فشار بدم وقتی دردش خوب شد چشمام رو باز کردم و اطراف رو نگاه کردم
یک مکانی که نزدیک ۵۰۰ تا تخت داشت دیوار های سفیدی که روشون نقاشی های عجیب کشیده شده بودن دور و برم رو نگاه کردم و با افراد زیادی روبه رو شدم مثل اینکه اوناهم برا بازی اینجا بودند
از پله های تختم اومدم پایین (طبقه سوم بود تختش)
به پله ی آخر رسیدم یهو یکی از پشت زد بهم و تعادلمو از دست دادم خوردم زمین با عصبانیت به اون فرد نگاه کردم دیدم داره میخنده بیشتر عصبی شدم بهش میخورد حدود ۲۰،۲۵ سالش باشه قدش بلند بود و تقریبا هیکلی بود
بلند شدم و با عصبانیت رفتم سمتش یقشو گرفتم و تو صورتش داد زدم
+مگه کوری؟
؟ هاهاها ببخشید انقدر کوچولویی که ندیدمت فسقلی
با حرفش کل صورتم از خشم قرمز شد
(راوی)
اون فرد با دیدن این صحنه برگشت روبه دوستاش
؟ هی نگاش کنید کسی گوجه سفارش داد_
حرفش با کوبیده شدن مشت چویا به صورتش قطع شد
+ به کی میگی کوتوله حرومزاده
دوستای اون پسر و
با دیدن این صحنه به سمت چویا هجوم آوردم
+هوی هوی ۴ به ۱ انصاف نیست
یکی از اون پسرا از پشت چویا رو گرفت و یکی دیگه با مشت به شکم پسر مو حنایی حمله کرد
افراد اون منطقه متوجه سرو صدا ها شدن و همه نگاها خیره به دعوای اون ۵ نفر بود
&ه..هی نریم کمکش گناه داره
*حتما یکاری کرده وگرنه چرا باید بی دلیل بزننش
&ولی...
*ولش کن به ما ربطی نداره
یکی دیگه از اون پسرا که فقط تماشاگر بود با لبخند به سمت چویای زخمی اومد و چونشو بالا گرفت
÷ایی نگاش کن شبیه توله گربه شده
(چویا)
از درد بدن بی حس شده بود چیزی حس نمیکردم
دیدم یکیشون اومد نزدیکم و با اون دستای کثیفش چونمو بلند کرد
÷ایی نگاش کن شبیه توله گربه شده
از حرفش نتونستم جلو خودمو بگیرم و سرمو کشیدم عقب تا از دستش خلاص بشم و همون لحظه مچ دستش رو گاز گرفتم
÷هرزه ی لعنتی
از گردن بلندم کرد نمیتونستم نفس بکشم همون لحظه پرتم کرد بین اون همه جمعیت
(راوی)
همه با ترس و تعجب به پسرک افتاده روی زمین و درحال نفس نفس زدن نگاه میکردن
÷سگ وحشی مثل اینکه باید ادبت کنم
به سمت چویا رفت و از موهاش بلند کرد و ی مشت خوابوند توی صورتش
پسرک از درد حتی نمیتونست درست نفس بکشه همون لحظه که خواست مشت دوم توی صورتش فرود بیاره دستش تو هوا توسط کسی نگه داشته شد
_فکر نمیکنی زدن همچین بانوی زیبای گناه باشه؟
پارت سوم
(راوی)
=هی ما کجاییم
@اینجا دیگه کدوم قبرستونیه چرا باید مارو بیارن همچین جایی
پسرک مو حنایی با سروصدا های اطرافش از خواب بیدار شد و با سردرگمی و ترس به اطرافش نگاه کرد
(چویا)
با شنیدن سروصدا های اطرافم که داشتن به اوج میرسیدن بیدار شدم
درد بدی تو سرم پیچید مجبور شدم برا چند لحظه چشمام رو ببندم و دستمو رو سرم فشار بدم وقتی دردش خوب شد چشمام رو باز کردم و اطراف رو نگاه کردم
یک مکانی که نزدیک ۵۰۰ تا تخت داشت دیوار های سفیدی که روشون نقاشی های عجیب کشیده شده بودن دور و برم رو نگاه کردم و با افراد زیادی روبه رو شدم مثل اینکه اوناهم برا بازی اینجا بودند
از پله های تختم اومدم پایین (طبقه سوم بود تختش)
به پله ی آخر رسیدم یهو یکی از پشت زد بهم و تعادلمو از دست دادم خوردم زمین با عصبانیت به اون فرد نگاه کردم دیدم داره میخنده بیشتر عصبی شدم بهش میخورد حدود ۲۰،۲۵ سالش باشه قدش بلند بود و تقریبا هیکلی بود
بلند شدم و با عصبانیت رفتم سمتش یقشو گرفتم و تو صورتش داد زدم
+مگه کوری؟
؟ هاهاها ببخشید انقدر کوچولویی که ندیدمت فسقلی
با حرفش کل صورتم از خشم قرمز شد
(راوی)
اون فرد با دیدن این صحنه برگشت روبه دوستاش
؟ هی نگاش کنید کسی گوجه سفارش داد_
حرفش با کوبیده شدن مشت چویا به صورتش قطع شد
+ به کی میگی کوتوله حرومزاده
دوستای اون پسر و
با دیدن این صحنه به سمت چویا هجوم آوردم
+هوی هوی ۴ به ۱ انصاف نیست
یکی از اون پسرا از پشت چویا رو گرفت و یکی دیگه با مشت به شکم پسر مو حنایی حمله کرد
افراد اون منطقه متوجه سرو صدا ها شدن و همه نگاها خیره به دعوای اون ۵ نفر بود
&ه..هی نریم کمکش گناه داره
*حتما یکاری کرده وگرنه چرا باید بی دلیل بزننش
&ولی...
*ولش کن به ما ربطی نداره
یکی دیگه از اون پسرا که فقط تماشاگر بود با لبخند به سمت چویای زخمی اومد و چونشو بالا گرفت
÷ایی نگاش کن شبیه توله گربه شده
(چویا)
از درد بدن بی حس شده بود چیزی حس نمیکردم
دیدم یکیشون اومد نزدیکم و با اون دستای کثیفش چونمو بلند کرد
÷ایی نگاش کن شبیه توله گربه شده
از حرفش نتونستم جلو خودمو بگیرم و سرمو کشیدم عقب تا از دستش خلاص بشم و همون لحظه مچ دستش رو گاز گرفتم
÷هرزه ی لعنتی
از گردن بلندم کرد نمیتونستم نفس بکشم همون لحظه پرتم کرد بین اون همه جمعیت
(راوی)
همه با ترس و تعجب به پسرک افتاده روی زمین و درحال نفس نفس زدن نگاه میکردن
÷سگ وحشی مثل اینکه باید ادبت کنم
به سمت چویا رفت و از موهاش بلند کرد و ی مشت خوابوند توی صورتش
پسرک از درد حتی نمیتونست درست نفس بکشه همون لحظه که خواست مشت دوم توی صورتش فرود بیاره دستش تو هوا توسط کسی نگه داشته شد
_فکر نمیکنی زدن همچین بانوی زیبای گناه باشه؟
- ۱.۲k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط