{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز یه پیرمرد پیرزنی، رو صندلی کنار پارک نشسته بودن که

امروز یه پیرمرد پیرزنی، رو صندلی کنار پارک نشسته بودن که یهو پیرمرده برگشت به زنش گفت:
"قربون خدایی برم که تورو آفرید".
نمیدونم پیرزنه اون لحظه چه حسی داشت ولی حقیقتا قربون‌ صدقه به این قشنگی ندیده بودم و دلم از این عشقا خواست😘🫂

برای تک تک شما دوستان چنین قربون صدقه هایی رو از خدا خواستارم💫🙏

#عاشقانه #خاص #تنهایی #دلتنگی
#عشقولانه #ستایش_قلب_سربی
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉
دیدگاه ها (۱۵)

میان تمام نداشتن هایم ، دوستت دارم 💙#عاشقانه #خاص #تنهایی #و...

ببخش و رها کنتمام آدمهایی که میشناسی همشون با یک یاچند درد ع...

نیم کیلو شیرینی بگیرید با خودتون آشتی کنید معلوم نیست تو است...

خیلی خوبه که دروغ ۱۳ میگید آخه در طول سال صداقتتون داشت مارو...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ²⁷]*تهیونگ ویو*سرم رو بلند کردم و با چ...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCENTERقسمت*۹*سه روز بعد، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط