My Ex
§My Ex§
P : 2
_______¥_______¥_______¥_______¥_______¥_______
بعد گفتن حرفش ، یه قلوپ خوردم و بلند شدم و پشت سرش راه افتادم . باورم نمیشد ، از قبل ، حرومزاده تر بود ، ولی من نه ، من میدونستم که ازش باردارم ، و بهش چیزی نگفتم ، اما بچه رو نگه داشتم و بزرگش کردم . بالاخره رسیدیم ، برگشت و دست به زمینه نگاهم کرد و من هم از اون تقلید کردم .
« قضیه ی ازدواج چیه ؟ » « مگه ، برات مهمه ؟ » « معلومه که مهمه ! تو خیال کردی نمیدونم ازم باردار بودی ؟ » « خیال نکردم ، مطمئن بودم ! » « واقعا ذات گــ×وهــی داری ! تو یه خیانت کاری بیش نیستی ! » « لابد اونم من بودم که دختر مو شرابی رو پاش نشسته بود و اونم من بودم که داشتم تمام نقاط بدنشو دست میزدم ! و اونم من بودم کــ » « بحث رو روی اون نکش ! تو حتی منتظر نموندی که من بیام عذرخواهی کنم ! رفتم و برگشتم دیدم که نیستی ! » « گیرم که بودم ، چی میشد ؟ معلومه از خونه پرتم میکردی بیرون و اون دوزاری رو میاوردی خونه! » « اگه تو فکر میکنی که من خیانت کارم ، مطمئن باش که تو از من هم سرتر نیستی ! » خندم گرفت که خودش رو با من مقایسه میکرد ، قهقهه ای زدم که خودم هم تعجب کردم ، و گفتم : « اوه راــــن ! تو واقعا اگه میخوای خودت رو با من مقایسه کنی ، این رو بدون که ترک کردن با خیانت کردن ، از زمین تا آسمون فرق میکنه ! از طرف دیگه ، تو واقعا فکر میکنی اگر هم نیومدی و عذرخواهی میکردی ، میبخشیدمت ؟ » ران سکوت کرده بود و فقط نگاهم میکرد ، واقعا احمق بود که فکر میکرد میبخشیدمش ! ناگهان گفت : « ترک کردن هم خیانت حساب میشه ! » « نه آقای هایتانی ، ترک کردن به معنی دل کندنه ! و من از تو ، به راحتی خیانتت ، دل کندم ! حقیقتش حتی برات گریه هم نکردم ، برای خودم گریه کردم ! برای حماقت خودم ، برای احمقی خودم که فکر میکردم تو با بقیه فرق داری ، اما انگار تو حتی از بقیه بدتر هم بودی ! »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بفرما....انقد کم فعالیت میکنم عرعر🫏✨که حتی خودم هم حوصلم سر رفته...عرعر🫏✨
P : 2
_______¥_______¥_______¥_______¥_______¥_______
بعد گفتن حرفش ، یه قلوپ خوردم و بلند شدم و پشت سرش راه افتادم . باورم نمیشد ، از قبل ، حرومزاده تر بود ، ولی من نه ، من میدونستم که ازش باردارم ، و بهش چیزی نگفتم ، اما بچه رو نگه داشتم و بزرگش کردم . بالاخره رسیدیم ، برگشت و دست به زمینه نگاهم کرد و من هم از اون تقلید کردم .
« قضیه ی ازدواج چیه ؟ » « مگه ، برات مهمه ؟ » « معلومه که مهمه ! تو خیال کردی نمیدونم ازم باردار بودی ؟ » « خیال نکردم ، مطمئن بودم ! » « واقعا ذات گــ×وهــی داری ! تو یه خیانت کاری بیش نیستی ! » « لابد اونم من بودم که دختر مو شرابی رو پاش نشسته بود و اونم من بودم که داشتم تمام نقاط بدنشو دست میزدم ! و اونم من بودم کــ » « بحث رو روی اون نکش ! تو حتی منتظر نموندی که من بیام عذرخواهی کنم ! رفتم و برگشتم دیدم که نیستی ! » « گیرم که بودم ، چی میشد ؟ معلومه از خونه پرتم میکردی بیرون و اون دوزاری رو میاوردی خونه! » « اگه تو فکر میکنی که من خیانت کارم ، مطمئن باش که تو از من هم سرتر نیستی ! » خندم گرفت که خودش رو با من مقایسه میکرد ، قهقهه ای زدم که خودم هم تعجب کردم ، و گفتم : « اوه راــــن ! تو واقعا اگه میخوای خودت رو با من مقایسه کنی ، این رو بدون که ترک کردن با خیانت کردن ، از زمین تا آسمون فرق میکنه ! از طرف دیگه ، تو واقعا فکر میکنی اگر هم نیومدی و عذرخواهی میکردی ، میبخشیدمت ؟ » ران سکوت کرده بود و فقط نگاهم میکرد ، واقعا احمق بود که فکر میکرد میبخشیدمش ! ناگهان گفت : « ترک کردن هم خیانت حساب میشه ! » « نه آقای هایتانی ، ترک کردن به معنی دل کندنه ! و من از تو ، به راحتی خیانتت ، دل کندم ! حقیقتش حتی برات گریه هم نکردم ، برای خودم گریه کردم ! برای حماقت خودم ، برای احمقی خودم که فکر میکردم تو با بقیه فرق داری ، اما انگار تو حتی از بقیه بدتر هم بودی ! »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بفرما....انقد کم فعالیت میکنم عرعر🫏✨که حتی خودم هم حوصلم سر رفته...عرعر🫏✨
- ۳.۱k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط