تیر را با سر زانوش کشید از چشمش

تیـر را با سـرِ زانـوش کشیـد از چشـمش
حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت به هم

خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد
او که افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم
دیدگاه ها (۱)

آب به خیمه نرسید فدای سرتحسین قامتش خمید فدای سرتاز تو خبر د...

شیعیان! دیگر هوای نینوا دارد حسینروی دل با کاروان کربلا دارد...

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد🌷

_____»🥂«________»مین جی کلافه نفس اش را بیرون کشید و بیشتر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط