{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰

پارت ۱۰
عشق اجباری

ورفت باورم نمیشه چرا اینجوری باهام رفتار میکنه یه جورایی بهم اهمیت میده
و این خیلی نا آشناس برام
یه نگا به ساعت انداختم دیدم ساعت ۷ و هنوز تا ساعت ۸ونیم خیلی مونده نمیدونستم چیکار کنم پس تصمیم گرفتم برم حموم برای همین از اتاق بیرون رفتم و رفتم سمت اتاق کوک در زدم

_بیا تو

_ب.بخشید حموم کجاست ؟

_توی اتاقت یدونه هست

_ا.اها م.ممنون

_کیوت

ویو کوک

اون بچه خیلی کیوته دلم میخواد یلقمش کنم یکمم زیادی مظلومه
اهههه بسه دیگه از فکر اون کیوتچه بیا بیرون باید به کارات برسی

ویو ته

وارد حموم شدم و به معنای واقعی پشم برام نموند این حموم بود؟ چقدر بزرگ بود رفتم سمت یکی از شامپو ها درشو باز کردم و بو کردم بوی توت فرنگی میداد.....

..................

خوب خوب خوب
میخوام شرط بزارم برا پارت بعد

۳۰ لایک
۳۵ کامنت
ببینم چه میکنید
دیدگاه ها (۲۰)

حققققق

پارت ۹وارد اتاقم شدم و با دیدن اتاقم دهنم باز موند خیلی بزرگ...

پارت ۸ عشق اجباری دنبالش رفتم طبقه بالا خیلی شیک بود همین جو...

#قمار_سرنوشت پارت²⁴ویو لونا با نوری که چشمم رو می‌زد از خواب...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~ *part⁸* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط