{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گل های مرده ی عشقشان

گل های مرده ی عشقشان....

آن روز اشک هایشان با باران یکی شده بود.در خیابان های سرد و خالی از هر کس صدای قدم های خود را آزادانه رها می‌کردند.هر از گاهی با فکر به یکدیگر اشک های بیشتری می‌ریختند اما به گل ها مرده ی عشقشان..... کمک می‌کردند،آنها را سیراب کرده و به راه خود در کوچه ی بی پایان تنهایی ادامه می‌دادند.تنها راه خروج......پایان دادن به زندگی بود زیرا قلب یکدیگر هنوز عاشق بود...قلب آنها هنوز هم در موج عشقشان زندگی می‌کرد!!


این اولین وانشاتی بود که نوشتم و به نسبت هم کم بود اما امیدوارم دوسش داشته باشین!!
مشتاقم نظراتتون رو ببینم.
دیدگاه ها (۱۱)

لاله های واژگون قلبش....دست دوشیزه اش را گرفت و باعث باز شدن...

اگر درخواستی داشتید حتما بگید تا بنویسم!!ترجیحا اسمات نباشه....

تولدت مبارک هوانگ هیونجین!!!استیا عاشقتن!امیدوارم روزی بشه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط