گل های مرده ی عشقشان
گل های مرده ی عشقشان....
آن روز اشک هایشان با باران یکی شده بود.در خیابان های سرد و خالی از هر کس صدای قدم های خود را آزادانه رها میکردند.هر از گاهی با فکر به یکدیگر اشک های بیشتری میریختند اما به گل ها مرده ی عشقشان..... کمک میکردند،آنها را سیراب کرده و به راه خود در کوچه ی بی پایان تنهایی ادامه میدادند.تنها راه خروج......پایان دادن به زندگی بود زیرا قلب یکدیگر هنوز عاشق بود...قلب آنها هنوز هم در موج عشقشان زندگی میکرد!!
این اولین وانشاتی بود که نوشتم و به نسبت هم کم بود اما امیدوارم دوسش داشته باشین!!
مشتاقم نظراتتون رو ببینم.
آن روز اشک هایشان با باران یکی شده بود.در خیابان های سرد و خالی از هر کس صدای قدم های خود را آزادانه رها میکردند.هر از گاهی با فکر به یکدیگر اشک های بیشتری میریختند اما به گل ها مرده ی عشقشان..... کمک میکردند،آنها را سیراب کرده و به راه خود در کوچه ی بی پایان تنهایی ادامه میدادند.تنها راه خروج......پایان دادن به زندگی بود زیرا قلب یکدیگر هنوز عاشق بود...قلب آنها هنوز هم در موج عشقشان زندگی میکرد!!
این اولین وانشاتی بود که نوشتم و به نسبت هم کم بود اما امیدوارم دوسش داشته باشین!!
مشتاقم نظراتتون رو ببینم.
- ۴.۳k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط