گل های مرده ی عشقشان....

گل های مرده ی عشقشان....

آن روز اشک هایشان با باران یکی شده بود.در خیابان های سرد و خالی از هر کس صدای قدم های خود را آزادانه رها می‌کردند.هر از گاهی با فکر به یکدیگر اشک های بیشتری می‌ریختند اما به گل ها مرده ی عشقشان..... کمک می‌کردند،آنها را سیراب کرده و به راه خود در کوچه ی بی پایان تنهایی ادامه می‌دادند.تنها راه خروج......پایان دادن به زندگی بود زیرا قلب یکدیگر هنوز عاشق بود...قلب آنها هنوز هم در موج عشقشان زندگی می‌کرد!!


این اولین وانشاتی بود که نوشتم و به نسبت هم کم بود اما امیدوارم دوسش داشته باشین!!
مشتاقم نظراتتون رو ببینم.
دیدگاه ها (۱۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :بسیاری وقتی با انبیا و...

holaaa

👧🏻فیلیکس و می سان 🫅🏻

تک پارتی

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

بله انگار سریال دارناین دو نقش های اصلی داستان هستننام داستا...

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

بعضی آدم‌ها می‌روند، اما نام و یادشان برای همیشه در دل‌ها می...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

Dana-Apada

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط