لاله های واژگون قلبش
لاله های واژگون قلبش....
دست دوشیزه اش را گرفت و باعث باز شدن لاله های واژگون قلبش شد.....! سپس لبخندی به زیبایی دریا زد و سرش را در گردن دخترک فرو برد و عطر مورد علاقه اش را استشمام کرد.آن دختر و گرفتن دستان او و اعتقاد به بودن بخشی از وجودش باور نکردنی بود، پس تمام توان خود را در پاهای مانند چوب استوارش جمع کرد و دوید که دختر نیامد و لحظه ای به آسمان خیره شد و از صدای وصف نشدنی باران لذت برد!!
هنوزم مشتاقم نظراتتون رو ببینم.
امیدوارم دوسشون داشته باشین!!
دست دوشیزه اش را گرفت و باعث باز شدن لاله های واژگون قلبش شد.....! سپس لبخندی به زیبایی دریا زد و سرش را در گردن دخترک فرو برد و عطر مورد علاقه اش را استشمام کرد.آن دختر و گرفتن دستان او و اعتقاد به بودن بخشی از وجودش باور نکردنی بود، پس تمام توان خود را در پاهای مانند چوب استوارش جمع کرد و دوید که دختر نیامد و لحظه ای به آسمان خیره شد و از صدای وصف نشدنی باران لذت برد!!
هنوزم مشتاقم نظراتتون رو ببینم.
امیدوارم دوسشون داشته باشین!!
- ۱.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط