{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۱۳»

من:: نی چان حالت خوبه؟؟
چیفویو:: ه... ها.. ا. اره
باجی با عصبانیت اومد خونه)
باجی:: چیفویوووو کجایییی💢 ( با یکم داد
چیفویو:: چی شدهه چتهه
باجی:: کازوتورا چیمیگه یعنی چی باهاش خوابیدییییی💢💢
چیفویو:: هااا مننن؟
باجی:: ارههه💢💢💢
چیفویو:: باجی داد نزننن
باجی انقدر حالش بد بود و عصبی بود که رفت بیرون*
چیفویو رو زانوهاش نشست و گریه کرد*
من:: هوم... نی.. چان..
رفتم پیشش و دسته کوچولومو گذاشتم رو کمرش)
چیفویو محکمم بغلم کرد)
من:: نی چان دعواتون شده؟
چیفویو:: ا.. اره.. ( با گریه
چیفویو لباسامو عوض کرد و رفتیم بیرون*
رفتیم پیشه کازوتورا*
چیفویو:: کازوتوراااا
کاروتورا:: هاا
چیفویو:: چرا تو همش سعی داری رابطه ی منو باجیو خراب کنیی؟؟
کازوتورا:: ها من مگه اسکلم بیام اذیتتون کنم😑
چیفویو همه چیو گفت*
کازوتورا:: اولا که من از وقتی رفتن پیشه هانما گوشیم گم شده دوما وقتی گوشیم گم شده چجوری میخام به باجی پیام بدم😐
چیفویو:: هاا؟ گوشیتو گم کردییی
کازوتورا:: اره
چیفویو منو سرییی برد پیشه مایکی*
مایکی درو باز میکنه*
مایکی:: چیفویو چی شده؟
چیفویو منو داد بغل مایکی*
چیفویو:: چیکو بهت همه چیو میگهه
رفت *
ایزانا:: چیکو چی شده؟
من همه چیو گفتم*
مایکی:: ایزانا لباس بپوش میخایم بریم دنبال باجی سان
ایزانا:: باشه
فلش بک:: رفتیم دنبال دراکن و تاکمیچی و میتسویا و رفتیم دنبال باجی گشتیم)
من:: دراکنن اون باجی نیستتت؟
دراکن:: چرا خودشه
رفتیم پیشش)
مایکی:: باجییییی
باجی:: ها شما اینجا چی کار میکنین
هانما و کیساکی یهو اومدن)
هانما:: .خبب باجی میبینم گوله پیامی که از گوشی کازوتورا بهت دادمو دیدی ( با اون خنده رو عصابش)
باجی:: ها...
کیساکی دستبندی که چیفویو همیشه دستش بود رو انداخت جلوی پام)
من:: د.. دستبنده.. نی چان..
من:: چ.. چرا خونیهههههه

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۴)

مایکیمانجیرو سانو

زندگی عذاب اور «۱۴»هانما:: چون داداش جونتو کشتیم اسلندرمن ش...

دراکنمایکیکازوتوراهانماکیساکی

شیطان کش ( ̄ε(# ̄) (灬º‿º灬)♡ ฅ^•ﻌ•^ฅ (ฅ´ω`ฅ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط