{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۱۴»

هانما:: چون داداش جونتو کشتیم
اسلندرمن شدم)( همونی که یه بار توضیح دادم راجبش*
چشمام کامل سفید شد و ازشون خون اومد و یه لبخند خیلیی ترسناک داشتم*
ایزانا:: واده فا** این دیگه چیهههههه
دراکن:: این بخش شیطانه چیکو رو ندیدی😶؟
ایزانا:: این بچه شیطان بودد؟؟
مایکی:: انقدر حرف نزنین میخام از جر خوردن این دو نفر نهایت لذتو ببرم
من:: هانما الان چی گفتییی ( لحن ترسناک
هانما:: ها من غلط کنم زر بزنم ( ترسیده😂*
با شاخکام محکم گرفتمشون*
انقدررر فشارشون دادم که حرف زدن)
کیساکی:: باباا غلط کردیمم
من:: میگین کجاس یا بیشتر فشار بدم
هانما:: لبه پرت گاهه
اون دو نفرو پرت کردم تو دیوار و سری رفتم اونجا*
دراکن و بقیه هم وایستادن کتکت زدن اونا ولی باجی با من اومد*
چیفویو نشسته بود لبه پرت گاه*
من:: نی چانننن بیا بریمم
چیفویو:: شما برین من بعدا میام
من:: نهههه با هم میریمممم
چیفویو:: چیکوو گفتم بروو
با شاخکام محکم گرفتمش و نزدیک بود بمیره*
یهو دراکن از پشت بغلم کرد*
دراکن:: اروم پیشی کوچولو
دراکن ارومم کرد و خودم شدم*
تو بغل دراکن خوابم برد*
چیفویو:: من.. چم شده..
دراکن:: میخای چند روز چیکو پیشم بمونه تا امروزو یادش بره؟
چیفویو:: اره
فلش بک:: فردا)
چیفویو تو اتاقش بود و به عکس مامانمون نگاه میکرد و گریه میکرد*
باجی یه نامه از زیر در فرستاد تو*
نامه::
چیفویو ببخشید... تقصیر من بود.. میزاری بیام پیشت؟
چیفویو درو اروم باز میکنه و میپره بغل باجی*
باجی:: اشتی؟
چیفویو برای جواب اره لبه باجیو میبوسه*
فلش بک:: شب شد و این دوتا یکم هنتای کردن و صبح شد*
باجی صبح رفت بیرون و بعد چند ساعت برگشت*
باجی:: هوییی کوتوله پاشوو
چیفویو:: یکم دیگه بزار بخوابمم
باجی:: پس منم چیکو رو میبرم پیشه دراکن
چیفویو پرید*
چیفویو:: چیکووووووو
محکم بغلم کرد*
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۶)

ست

زندگی عذاب اور«۱۵»چیفویو:: ببخشید چیکو...من:: هوم... من:: ...

مایکیمانجیرو سانو

زندگی عذاب اور «۱۳» من:: نی چان حالت خوبه؟؟ چیفویو:: ه... ...

زندگی عذاب اور «۲۲»هانما:: به من ربطی نداره اینوپی:: انقدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط