زندگی عذاب اورد
زندگی عذاب اورد « ۵»
چیفویو دستشو گذاشت رو زخمش)( منم از خواب پریدم)
من:: ن.. نی چان چی شده...
چیفویو منو گذاشت زمین و جلوم وایستاد که آسیب نبینم)
من:: ن.. نی چان.. چ.. چشمت( با ترس
چیفویو:: چیزی نیست باشه؟ فقط پشتم بمون
زانوی چیفویو رو بغل کردم)
چیفویو:: اینجا چه غلطی میکنی؟
بابامون:: اومدم دخترمو ببرم
باجی و چیفویو:: مگه این که از رو جنازمون رد شی
من دیگه روی سگم بالا اومد و اسلندرمن شدم)
چیفویو و باجی:: واده فا** این دیگه چیههه
من:: بعدا توضیح میدم
با یکی از اون شاخک هام از گلو بابامونو بلند کردم)
من:: هیچ ادمی حق نداره داداشمو اذیت کنه ( با لحن سرد
بابامونو از دستو پا با شاخکام گرفتم و محکم کشیدم و از وست نصف شد و دلو رودش ریخت بیرون)
خودم شدم)
چیفویو:: چ... چیکو... ا. این چی بود.
من:: بهتون نگفتم یه بخش شیطا_( چیفویو محکم بغلم کرد)
چیفویو:: چ. چیکو
من:: هوم. ☹️
چیفویو:: قول میدی همیشه پیشم باشی؟
من:: عوهوم😁
چند روز گذشت)
شب بود و تو اتاقم تنها نشسته بودم که یه صدای عجیب اومد
من:: هوم... صدای چیه
یهو یه چیزه سیاه دیدم که قدش بلنده و چشماش قرمزه و دندونای تیز و بلند و وحشتناکی داشت)
جیغ زدم) ( اسکلی؟ نه میخام بدونم اسکلییی؟ زدی یه قاتلو تقصیم بر دو کردی حالا از جنن میترسیی؟ ಠ_ಠ)
چیفویو اومد تو اتاقم) ( چشمشو پانسمان کرده بود)
چیفویو:: چیکووو چی شدههههه
یهو اون موجود از بدنه چیفویو با سرعت رد شد)
قلب چیفویو و کله بدنت یهو تیر کشید و خون بالا اورد)
من:: ن... نی.. چان..
ادامه دارد...
ببینین کلا کرم دارم جای حساس داستانو تموم میکنم ฅ^•ﻌ•^ฅ
چیفویو دستشو گذاشت رو زخمش)( منم از خواب پریدم)
من:: ن.. نی چان چی شده...
چیفویو منو گذاشت زمین و جلوم وایستاد که آسیب نبینم)
من:: ن.. نی چان.. چ.. چشمت( با ترس
چیفویو:: چیزی نیست باشه؟ فقط پشتم بمون
زانوی چیفویو رو بغل کردم)
چیفویو:: اینجا چه غلطی میکنی؟
بابامون:: اومدم دخترمو ببرم
باجی و چیفویو:: مگه این که از رو جنازمون رد شی
من دیگه روی سگم بالا اومد و اسلندرمن شدم)
چیفویو و باجی:: واده فا** این دیگه چیههه
من:: بعدا توضیح میدم
با یکی از اون شاخک هام از گلو بابامونو بلند کردم)
من:: هیچ ادمی حق نداره داداشمو اذیت کنه ( با لحن سرد
بابامونو از دستو پا با شاخکام گرفتم و محکم کشیدم و از وست نصف شد و دلو رودش ریخت بیرون)
خودم شدم)
چیفویو:: چ... چیکو... ا. این چی بود.
من:: بهتون نگفتم یه بخش شیطا_( چیفویو محکم بغلم کرد)
چیفویو:: چ. چیکو
من:: هوم. ☹️
چیفویو:: قول میدی همیشه پیشم باشی؟
من:: عوهوم😁
چند روز گذشت)
شب بود و تو اتاقم تنها نشسته بودم که یه صدای عجیب اومد
من:: هوم... صدای چیه
یهو یه چیزه سیاه دیدم که قدش بلنده و چشماش قرمزه و دندونای تیز و بلند و وحشتناکی داشت)
جیغ زدم) ( اسکلی؟ نه میخام بدونم اسکلییی؟ زدی یه قاتلو تقصیم بر دو کردی حالا از جنن میترسیی؟ ಠ_ಠ)
چیفویو اومد تو اتاقم) ( چشمشو پانسمان کرده بود)
چیفویو:: چیکووو چی شدههههه
یهو اون موجود از بدنه چیفویو با سرعت رد شد)
قلب چیفویو و کله بدنت یهو تیر کشید و خون بالا اورد)
من:: ن... نی.. چان..
ادامه دارد...
ببینین کلا کرم دارم جای حساس داستانو تموم میکنم ฅ^•ﻌ•^ฅ
- ۴.۴k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط