{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشتـــــ ” قمحـا “ ...

نوشتـــــ ” قمحـا “ ...

همــه بـــه او خندیدنـد ...

گریستـــــــــــــ ...

گفت به “غمها”یم نخندید ...

که هر جور نوشته شود درد دارد ...

از تَـــــــه به سر بخوان ...

تا منِ آن روزها را بشناسی ...
دیدگاه ها (۱۵)

گــریــه خــوبـــــ و ...بهُتـــــ خــوبـــــ و ...بُغـض خـ...

زن-ها گاهی عاشقانه هایشان را ...دم می کنند ...و می شود همان ...

تــنها کـمے مـتفاوتم ...وقتے تمام دردهاے دنـیآ ...روے شانه ه...

در بهار سبز عاشق شدم ...تا برگ ریز پاییز ...ولی اکنون ...که...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

آخر بگو "دوستت دارم!" با زبان بگو! دست مرا بگیر و سرت را روی...

رمان خون‌آشام من کوک سری تکون داد و به طرف میز رفت و نشست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط