{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشتـــــ ” قمحـا “ ...

نوشتـــــ ” قمحـا “ ...

همــه بـــه او خندیدنـد ...

گریستـــــــــــــ ...

گفت به “غمها”یم نخندید ...

که هر جور نوشته شود درد دارد ...

از تَـــــــه به سر بخوان ...

تا منِ آن روزها را بشناسی ...
دیدگاه ها (۱۵)

گــریــه خــوبـــــ و ...بهُتـــــ خــوبـــــ و ...بُغـض خـ...

زن-ها گاهی عاشقانه هایشان را ...دم می کنند ...و می شود همان ...

تــنها کـمے مـتفاوتم ...وقتے تمام دردهاے دنـیآ ...روے شانه ه...

در بهار سبز عاشق شدم ...تا برگ ریز پاییز ...ولی اکنون ...که...

رمان خون‌آشام من کوک سری تکون داد و به طرف میز رفت و نشست و ...

و منمیان سکوتِ لب‌هایشهزار واژه شنیدم،واژه‌هاییکه نه نوشته ش...

درد و بلای همون یکنفر که هممون میدونیم کیه بخوره تو سر همه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط