{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۵

پارت ۱۵

حمایت کن لاولی من ⁦:⁠-⁠[⁩

یهو..... جین از راه میرسه

جین :پس بلخرع. به هم رسیدین ⁦:⁠0⁩

تهیونگ :داداش تو اینجا چیکار می‌کنی ؟

شوگا :داداش ؟ اینجا چه خبره ؟

جین :من این دختر رو با شوگا آشنا کردم
چون ا/ت از یه خانواده سلطنتی بوده

بعد کاری کردم که روز عروسیشون تهیونگ رو ببین

شوگا :پس همه این ماجرا زیر سر توع

جین :من به ا/ت نیاز داشتم تا بتونم
از کره برم

یهو ا/ت بلند میشه
ا/ت : اینجا چه خبره

جین :پس بلخرع بیدار شدی ؟

ا/ت :من می‌خوام یه چیزی بگم

من توی عروسی تشنم بود از جین آب خواستم اونم بهم داد از وقتی اونو خوردم حالم یه جوری شد

جین :دیدین ⁦>⁠.⁠<⁩

شوگا :ای فلان فلان شده (سانسور )

جونگ کوک :آروم باش

جین :وقت رفتنه

نامجون و تهیونگ :کجا ؟

جین :خونه

مامان تهیونگ : اینجا چه خبره من گیج شدم.

یهو صدای هلکوپتر میاد .


جین می‌ره به سمت هلکوپتر : خدافظ بچه ها


شوگا :کدوم .....میری؟

و شوگا می‌ره سمت هلیکوپتر
جونگ کوک جلوشو گرفت

جونگ کوک :ولش کن بزار بره

شوگا :آخه ....

جونگ کوک :بیا بریم پیش ا/ت
دیدگاه ها (۷)

ممنون از حمایت لاولی:)

پارت ۱۶جونگ کوک :جین هر جا بره برمیگرده ا/ت تو بغل تهیونگ در...

بچها می‌دونم حمایت نمیکنید برای همین این رمان رو می‌خوام زود...

خب بچها این خونه تهیونگ یادم رفت بزارمش. (مال پارت ۱۴)

مجسمه خونی P1

Part29

سناریو 🪽 ✨ « وقتی همسرشون هستی و صبح میری که بیدارشون کنی » ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط