{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست . . .

تقدیم به همه دوستانم❤
دیدگاه ها (۱)

گاهگاهی سفری کن به اعماق دلتشاید آنجا خاطره ای از ما منتظر ل...

خسته ام مثل جواني که پس از سربازي / بشنود يک نفر از نامزدش د...

شب ظلمت و بیابان ، به کجا توان رسیدنمگر آنکه شمع رویت به رهم...

پيامبر اكرم (ص) فرمودند : هر كس بشارت رسيدن ربيع را به امت م...

.#درسهای_بسیار_مفید🔻زنی مبلغ دو ۲ ملیون تومان را گم کرده بود...

خنديد و با دوتا از انگشتانش بيني م را فشرد؛جیمین همانند من ب...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط