سلام من دارم غرق میشم
سلام، من دارم غرق میشم.
یه دفعه به ذهنم خورد یه کتاب بنویسم به اسم: [ سلام، من دارم غرق میشم. ] و دقیقا متن این عکس رو بزارم برای مقدمه.
هیچ ایدهای راجع به بقیهی صفحات کتاب ندارم ولی شاید نوشتن زندگیم خیلی بیربط به غرق شدن نباشه.
به هرحال تصمیم گرفتم بدون ویرایش کردنهای مکرر فقط یه متن بنویسم و بفرستم سمت ذهنهایی که میخوننش.
هِی استاد! روزت با تاخیر مبارک. به هرحال که قرار نیست این پست رو هیچوقت ببینی.
ولی حواست هست که بهم یاد ندادی چجوری باید با درد کنار بیام؟ فقط برام درد رو شرح دادی.
برام غصه رو توضیح دادی. و برام غم رو عزیز کردی. ولی بیخیال، من دارم له میشم.
اینجا اکسیژن کمه... موجها من رو له میکنن
و هِی.. من دارم غرق میشم.
آدم دم آخر شجاع میشه ولی محض رضای خدا، من آمادگی اینهمه رنج رو ندارم.
دکمهی غلط کردم کجاست؟! واقعا نیاز به رفرش دارم و هیچکس نیست. خیلی خنده داره اینجا حتی ماهی هم نداره. حتی نور ماه هم بهم نمیرسه و من تنهام. شاید هیچ چیزی ناراحت کنندهتر از تنهایی غرق شدن نباشه.
چه جملهی خوبی، میتونم برای صفحهی آخر اون کتابی که گفتم مینویسم ولی احتمالا هیچوقت قرار نیست بنویسم کنارش بزارم.
ولی آره...
شاید هیچچیز ناراحت کنندهتر از تنهایی غرق شدن نباشه. بخصوص که دورت یه عالمه آدم هست که میتونستن نجاتت بدن، اما نخواستن.
شاید فقط باهات حال نمیکنن شاید هم هیچ دلیلی پشتش نباشه.
و باز هم به هرحال، قرار نیست همه از ما خوششون بیاد. حتی اگر بهترین آدم دنیا باشیم.
فعلا میخوام سعی کنم شنا کنم. قرار نیست اجازه بدم یه کوسه من رو زنده زنده بخوره یا یه موج پرتم کنه روی سنگا. میخوام شنا کنم.
البته که شاید زنده نمونم، ولی میخوام تلاش کنم. آه چه جملهی کلیشهایِ مسخرهای. کلمهی تلاش رو فراموش کنید من فقط میخوام شنا کنم.
شاید اسم تلاشِ شما چیز دیگهای باشه.
دنبالش برید و نزارید زنده زنده قورتتون بده.
یادی کنیم از لقب منسوخ شدهام.. #ازیک.. واژه :)
پ.ن:
شاید به این فکر کنید که چرا پستهای خودم رو لایک میکنم؟! چون محض رضای خدا خیلی باحالن! اگه قرار باشه وقتی از پستهای شما خوشم میاد لایکشون کنم، معلومه که وقتی با پستهای خودم عشق میکنم اونا رو هم لایک میکنم. خلاصه که به این چرت و پرتا انقدر فکر نکنید.
یه دفعه به ذهنم خورد یه کتاب بنویسم به اسم: [ سلام، من دارم غرق میشم. ] و دقیقا متن این عکس رو بزارم برای مقدمه.
هیچ ایدهای راجع به بقیهی صفحات کتاب ندارم ولی شاید نوشتن زندگیم خیلی بیربط به غرق شدن نباشه.
به هرحال تصمیم گرفتم بدون ویرایش کردنهای مکرر فقط یه متن بنویسم و بفرستم سمت ذهنهایی که میخوننش.
هِی استاد! روزت با تاخیر مبارک. به هرحال که قرار نیست این پست رو هیچوقت ببینی.
ولی حواست هست که بهم یاد ندادی چجوری باید با درد کنار بیام؟ فقط برام درد رو شرح دادی.
برام غصه رو توضیح دادی. و برام غم رو عزیز کردی. ولی بیخیال، من دارم له میشم.
اینجا اکسیژن کمه... موجها من رو له میکنن
و هِی.. من دارم غرق میشم.
آدم دم آخر شجاع میشه ولی محض رضای خدا، من آمادگی اینهمه رنج رو ندارم.
دکمهی غلط کردم کجاست؟! واقعا نیاز به رفرش دارم و هیچکس نیست. خیلی خنده داره اینجا حتی ماهی هم نداره. حتی نور ماه هم بهم نمیرسه و من تنهام. شاید هیچ چیزی ناراحت کنندهتر از تنهایی غرق شدن نباشه.
چه جملهی خوبی، میتونم برای صفحهی آخر اون کتابی که گفتم مینویسم ولی احتمالا هیچوقت قرار نیست بنویسم کنارش بزارم.
ولی آره...
شاید هیچچیز ناراحت کنندهتر از تنهایی غرق شدن نباشه. بخصوص که دورت یه عالمه آدم هست که میتونستن نجاتت بدن، اما نخواستن.
شاید فقط باهات حال نمیکنن شاید هم هیچ دلیلی پشتش نباشه.
و باز هم به هرحال، قرار نیست همه از ما خوششون بیاد. حتی اگر بهترین آدم دنیا باشیم.
فعلا میخوام سعی کنم شنا کنم. قرار نیست اجازه بدم یه کوسه من رو زنده زنده بخوره یا یه موج پرتم کنه روی سنگا. میخوام شنا کنم.
البته که شاید زنده نمونم، ولی میخوام تلاش کنم. آه چه جملهی کلیشهایِ مسخرهای. کلمهی تلاش رو فراموش کنید من فقط میخوام شنا کنم.
شاید اسم تلاشِ شما چیز دیگهای باشه.
دنبالش برید و نزارید زنده زنده قورتتون بده.
یادی کنیم از لقب منسوخ شدهام.. #ازیک.. واژه :)
پ.ن:
شاید به این فکر کنید که چرا پستهای خودم رو لایک میکنم؟! چون محض رضای خدا خیلی باحالن! اگه قرار باشه وقتی از پستهای شما خوشم میاد لایکشون کنم، معلومه که وقتی با پستهای خودم عشق میکنم اونا رو هم لایک میکنم. خلاصه که به این چرت و پرتا انقدر فکر نکنید.
- ۸۲۰
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط