{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با استکان قهوه عوض کن دوات را

با استکان قهوه عوض کن دوات را
بنویس توی دفتر من چشم هات را
بر روزهای مرده ی تقویم خط بزن!
واکن تمام پنجره های حیات را!
خواننده ی کتیبه ی چشم و لب ات منم
پر رنگ کن به خاطر من این نکات را!
ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
آن گونه ای که خواجه و شاخه نبات را
نام تو با نسیم نشابور می رود
تا از غبار غم بتکاند هرات را
یک لحظه رو به معبد بوداییان بایست!
از نو بدل به بتکده کن سومنات را
حالا بایست! دور و برت را نگاه کن
تسخیر کرده ای همه ی کاینات را
تا پلک می زنی همه گمراه می شوند
بر روی ما مبند کتاب نجات را...!
دیدگاه ها (۵)

خیره گشتم آسمان را اشکِ بارانیم ماروز و شب آشفته دنیا را هرا...

قلمم حوصله کن ، شعر به نام پدر استکاغذ و دفتر و دیوان، همه ،...

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذر …چو شم...

ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡﺍﺯ ﻋﺸﻮﻩ ﻭ ﺁﻥ ﻭﻧﺎﺯ ﻭ ﺍﺩﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط