با استکان قهوه عوض کن دوات را
با استکان قهوه عوض کن دوات را
بنویس توی دفتر من چشم هات را
بر روزهای مرده ی تقویم خط بزن!
واکن تمام پنجره های حیات را!
خواننده ی کتیبه ی چشم و لب ات منم
پر رنگ کن به خاطر من این نکات را!
ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
آن گونه ای که خواجه و شاخه نبات را
نام تو با نسیم نشابور می رود
تا از غبار غم بتکاند هرات را
یک لحظه رو به معبد بوداییان بایست!
از نو بدل به بتکده کن سومنات را
حالا بایست! دور و برت را نگاه کن
تسخیر کرده ای همه ی کاینات را
تا پلک می زنی همه گمراه می شوند
بر روی ما مبند کتاب نجات را...!
بنویس توی دفتر من چشم هات را
بر روزهای مرده ی تقویم خط بزن!
واکن تمام پنجره های حیات را!
خواننده ی کتیبه ی چشم و لب ات منم
پر رنگ کن به خاطر من این نکات را!
ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
آن گونه ای که خواجه و شاخه نبات را
نام تو با نسیم نشابور می رود
تا از غبار غم بتکاند هرات را
یک لحظه رو به معبد بوداییان بایست!
از نو بدل به بتکده کن سومنات را
حالا بایست! دور و برت را نگاه کن
تسخیر کرده ای همه ی کاینات را
تا پلک می زنی همه گمراه می شوند
بر روی ما مبند کتاب نجات را...!
- ۸.۷k
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط