{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا با سوز جان بگذار و بگذر

مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر …
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان، بگذار و بگذر …
دو چشمی را که مفتوح رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
دیدگاه ها (۵)

با استکان قهوه عوض کن دوات رابنویس توی دفتر من چشم هات رابر ...

خیره گشتم آسمان را اشکِ بارانیم ماروز و شب آشفته دنیا را هرا...

ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡﺍﺯ ﻋﺸﻮﻩ ﻭ ﺁﻥ ﻭﻧﺎﺯ ﻭ ﺍﺩﺍﯾﺖ ﮔﻠﻪ ...

.اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزمهمیشه درد خودم را به سینه می ر...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط