{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق بین خانواده

رمان عشق بین خانواده
پارت اول

صبح از خواب بیدار شدم خیلی خوابم میومد آمل میدونستم اگ. دیر برسم آقای هو یعنی معلمم کلی غر میزنه سریع پاشدم رفتم یا دوش نیم ساعتی گرفتم و اومدم لباس مدرسه ام رو پوشیدم آرایش کردم و رفتم بیرون مثل همیشه دایی تهیونگ و دایی جونکوک رفته بودن سر کار
[نویسنده = ا.ت پدر مادرشو توی تصادف از دست داده و الان با دایی تهیونگ و دایی جونکوک اش زندگی میکنه ]

پایان
دیدگاه ها (۰)

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

رمان عشق بین خانواده ا.ت = ساله مهربون و زیبا ترین دختر جها...

دلیل آرایش خانوم ها

فیک تهیونگ

عشق یک طرفه پارت 9ویو ات با دردی که داشتم به زور از جام بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط