#Blond
#Blond
پارت ۱۴
÷میز ۱۰ ته
×باشه هیونگ
همینطور که مشاهده میکنید درحال کار کردن هستن و دلیل فاکیش چیه؟؟!
مهمون ناخونده!!
صبح به جین زنگ زدن با توجه به گفته های جین انگاری قراره یه چند تا خلافکار و مافیا بیان!تف بهشون که نزاشتن بیشتر بخوابیم!!
خلاصه...از بدو ورودشون به بار داشتن مثل سگ کار میکردن که البته همیشه هر روزی که توی بار کار میکردن همین بود منتها با ورود یک مهمون بی ادب!!
به قول جین:
÷اون ها که توی قسمت وی ای پی ن حالا انگاری اومدن رستوران یا چمدونم کافه که اینطوری شلوغ کردن!!بعدشم..بار که مثله همیشه شلوغه اونا هم یه ادم عادی!!
البته حالا نه خیلی عادی!
×بفرمایید
بعد از این که سفارش رو رسوند دوباره به سمت پیشخوان رفت
که یهو دید یونا داره به سمتش میاد
^تهیونگی!میتونی جای من این سفارشو ببری؟؟
×امم..البته!مشکلی نیست
سینی رو از دستش گرفتم
×فقط کجا باید برم؟؟یعنی منظورم اینکه میز چند یونا!
^بابد بری قسمت وی ای پی میز سوم!
(اهم اهم...رایتر یه صحبتی داشت باهاتون
اول از اینکه قسمت وی ای پی برای کسای مخصوص رزور میشه....یعنی احتمال داره هر کس و ناکس رزورش کنه!این به کنار!
برای اینکه گیج نشید قسمت وی ای پی ۵ تا میز بزرگ داره...هیچی دیگه برید برای ادامه😁)
ته به سمت وی ای پی رفت
وارد قسمتش شد
آب دهنشو قورت داد
خیلی استرس داشت
اون اصلا حس خوبی به این جاها نداشت اونم خلوت و تاریک!!
فقط باید سفارشو تحویل میداد!!
همین!!
÷جیمین!!!
جین همونطور که دنبال جیمین بود داد زد
÷جوجه ی زشت!!کجایی!
یهو جیمین از کنارش رد شد و خونسرد گفت
+چیه!
÷جیمین...انگاری...این..مافیا ها....اومدن
جین همونطور که سعی داشت هوا رو به ریه هاش برگردونه تیکه تیکه گفت
+وا!؟خب بیان
جیمین کمی با تعجب و خونسردانع گفت
جین چشمی برای بی ذوقی دونسنگش چرخوند و همزمان که با چشماش دنبال تهیونگ بود گفت
÷ته کجاست؟
+نمیدونم حتما سفارش برده الان میاد
جین حس خوبی نداشت
کامل تر بگم هم داشت هم نداشت(وات د فا-😐)
ذوق ریزی داشت
جیمین هم همینطور
جیمین که داشت تو دلش لحظه شماری میکرد که دوباره اون چشمای گربه ایی مانند رو ببینه
اون روز که از بار برگشتن تا صبح بیدار بود و خوابش نبرد
در عوض داشت به این فکر میکرد که چرا این حسو داره
چرا وقتی اون مردو میبینه دلش به هم میپیچه یا چرا وقتی با تیکه کلام و نرمی باهاش حرف میزنه سرخ و سفید میشه!
اون هم یه ادم عادی بود دیگه!!چیش فرق داشت؟
البته از حق نگذریم زیادی خوشتیپ و جنتلمن و عوضی بود!!اینو خودشم قبول داشت
با یادآوری رفتار هایی که باهاش داشت و جوری که صداش میکرد جوری که نامحسوس لمسش میکرد باعث شد مثل یه اسب لبخند بزنه..
به خودش اومد و سیلی آروم تو گوشش خودش زد و پوکر شد
چه مرگش شده بود؟؟؟
از اون جین رو داریم که شاهد همه ی این اتفاق ها بود و با صورتی تو هم رفته نگاش میکرد برای شف پیدا کردنش دعا میکرد!
(دوستان اینم پارت که سرش دیوونه شدم🌚🫡لذت ببرید😁)
پارت ۱۴
÷میز ۱۰ ته
×باشه هیونگ
همینطور که مشاهده میکنید درحال کار کردن هستن و دلیل فاکیش چیه؟؟!
مهمون ناخونده!!
صبح به جین زنگ زدن با توجه به گفته های جین انگاری قراره یه چند تا خلافکار و مافیا بیان!تف بهشون که نزاشتن بیشتر بخوابیم!!
خلاصه...از بدو ورودشون به بار داشتن مثل سگ کار میکردن که البته همیشه هر روزی که توی بار کار میکردن همین بود منتها با ورود یک مهمون بی ادب!!
به قول جین:
÷اون ها که توی قسمت وی ای پی ن حالا انگاری اومدن رستوران یا چمدونم کافه که اینطوری شلوغ کردن!!بعدشم..بار که مثله همیشه شلوغه اونا هم یه ادم عادی!!
البته حالا نه خیلی عادی!
×بفرمایید
بعد از این که سفارش رو رسوند دوباره به سمت پیشخوان رفت
که یهو دید یونا داره به سمتش میاد
^تهیونگی!میتونی جای من این سفارشو ببری؟؟
×امم..البته!مشکلی نیست
سینی رو از دستش گرفتم
×فقط کجا باید برم؟؟یعنی منظورم اینکه میز چند یونا!
^بابد بری قسمت وی ای پی میز سوم!
(اهم اهم...رایتر یه صحبتی داشت باهاتون
اول از اینکه قسمت وی ای پی برای کسای مخصوص رزور میشه....یعنی احتمال داره هر کس و ناکس رزورش کنه!این به کنار!
برای اینکه گیج نشید قسمت وی ای پی ۵ تا میز بزرگ داره...هیچی دیگه برید برای ادامه😁)
ته به سمت وی ای پی رفت
وارد قسمتش شد
آب دهنشو قورت داد
خیلی استرس داشت
اون اصلا حس خوبی به این جاها نداشت اونم خلوت و تاریک!!
فقط باید سفارشو تحویل میداد!!
همین!!
÷جیمین!!!
جین همونطور که دنبال جیمین بود داد زد
÷جوجه ی زشت!!کجایی!
یهو جیمین از کنارش رد شد و خونسرد گفت
+چیه!
÷جیمین...انگاری...این..مافیا ها....اومدن
جین همونطور که سعی داشت هوا رو به ریه هاش برگردونه تیکه تیکه گفت
+وا!؟خب بیان
جیمین کمی با تعجب و خونسردانع گفت
جین چشمی برای بی ذوقی دونسنگش چرخوند و همزمان که با چشماش دنبال تهیونگ بود گفت
÷ته کجاست؟
+نمیدونم حتما سفارش برده الان میاد
جین حس خوبی نداشت
کامل تر بگم هم داشت هم نداشت(وات د فا-😐)
ذوق ریزی داشت
جیمین هم همینطور
جیمین که داشت تو دلش لحظه شماری میکرد که دوباره اون چشمای گربه ایی مانند رو ببینه
اون روز که از بار برگشتن تا صبح بیدار بود و خوابش نبرد
در عوض داشت به این فکر میکرد که چرا این حسو داره
چرا وقتی اون مردو میبینه دلش به هم میپیچه یا چرا وقتی با تیکه کلام و نرمی باهاش حرف میزنه سرخ و سفید میشه!
اون هم یه ادم عادی بود دیگه!!چیش فرق داشت؟
البته از حق نگذریم زیادی خوشتیپ و جنتلمن و عوضی بود!!اینو خودشم قبول داشت
با یادآوری رفتار هایی که باهاش داشت و جوری که صداش میکرد جوری که نامحسوس لمسش میکرد باعث شد مثل یه اسب لبخند بزنه..
به خودش اومد و سیلی آروم تو گوشش خودش زد و پوکر شد
چه مرگش شده بود؟؟؟
از اون جین رو داریم که شاهد همه ی این اتفاق ها بود و با صورتی تو هم رفته نگاش میکرد برای شف پیدا کردنش دعا میکرد!
(دوستان اینم پارت که سرش دیوونه شدم🌚🫡لذت ببرید😁)
- ۷۹
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط