#Blond
#Blond
پارت ۱۲
×صبر کنین ببینم
تهیونگ چشماشو ریز کرد
×شما چرا تو بغل همدیگه هستین؟خبریه؟
هر چهار نفر نگاهشون و دزدین و از همدیگه جدا شدن
=انگار ما نبودیم اتفاقی افتاده
جونگکوک با پوزخندی گفت
_خفشو قبل اینکه خفت کنم
یونگی با نگاهی سرد گفت
=خیله خب بابا
&تهیونگا!
جیهوپ به محض دیدن تهیونگ به سمتش اومد و محکم بغلش کرد و سرشو بوسید
&نگرانم کردی کوچولو
تهیونگ ریز خندید
×معذرت میخوام
&تقصیر تو نبود
جونگکوک که تا اون موقع داشت از حسودی میمرد سرفه ایی کرد که اعلام حضور کنه
=شما؟
&اوه...جانگ هوسوک هستم بهم میگن جیهوپ
جیهوپ با رویی خوش جواب داد و دستشو دراز کرد
جونگکوک با نگاهی که چیزی ازش معلوم نبود دستو گرفت و فشار داد
=جئون جونگکوک
جیهوپ سری تکون داد
×هیونگ!امشب باما برگرد خونه
&ته ته عزیزم نمیتونم
جیهوپ دستی به سر تهیون کشید و با لبخندی مهربانانه گفت
×لطفا
تهیونگ چشماشو پاپی طور کرد و لباشو آویزون کرد
همه اعضای اون جمع با دیدن همچین صحنه ایی قلبشون آب شد
=برای من این کارو بکن
جونگکوک آروم لب زد
×چی؟
جوری که انگار برق گرفته باشتش خودشو جمع کرد و با صدایی بم لب زد
=هیچی میخواستم بگم...بهتره بریم
جونگکوک به نامجون و شوگا اشاره کرد
/اهوم
دونفر به سمت جونگوک رفتن و قبل رفتن شوگا نزدیک جیمین رفت
_اسمت چیه کیوتی
+پ-پارک جیمین
شوگا سمتش خم شد و درگوشش لب زد
_میبینمت بلوند کوچولو
عقب گرد کرد و رفت
_یالا بریم
نامجون به جین چشم دوخت و لب زد
/میبینمت خوشگله
لبخندی زد که چال گونش مشخص شد
اون هم دنبال شوگا رفت
جونگکوک سمت تهیونگ اومد
دستشو پشت کمرش گذاشت و تهیونگو کمی به خودش چسبوند و روی صورتش خم شد و گفت
=میبینمت....کوچولو
چشمکی زد و رفت
هرسه مرد دست به جیب و با چهره ایی جدی به سمت ماشین هاشون رفتن
و اون سا نفر همون جا خشک شده وایسادن و با گونه هایی رنگ گرفته نگاشون میکردن
پارت ۱۲
×صبر کنین ببینم
تهیونگ چشماشو ریز کرد
×شما چرا تو بغل همدیگه هستین؟خبریه؟
هر چهار نفر نگاهشون و دزدین و از همدیگه جدا شدن
=انگار ما نبودیم اتفاقی افتاده
جونگکوک با پوزخندی گفت
_خفشو قبل اینکه خفت کنم
یونگی با نگاهی سرد گفت
=خیله خب بابا
&تهیونگا!
جیهوپ به محض دیدن تهیونگ به سمتش اومد و محکم بغلش کرد و سرشو بوسید
&نگرانم کردی کوچولو
تهیونگ ریز خندید
×معذرت میخوام
&تقصیر تو نبود
جونگکوک که تا اون موقع داشت از حسودی میمرد سرفه ایی کرد که اعلام حضور کنه
=شما؟
&اوه...جانگ هوسوک هستم بهم میگن جیهوپ
جیهوپ با رویی خوش جواب داد و دستشو دراز کرد
جونگکوک با نگاهی که چیزی ازش معلوم نبود دستو گرفت و فشار داد
=جئون جونگکوک
جیهوپ سری تکون داد
×هیونگ!امشب باما برگرد خونه
&ته ته عزیزم نمیتونم
جیهوپ دستی به سر تهیون کشید و با لبخندی مهربانانه گفت
×لطفا
تهیونگ چشماشو پاپی طور کرد و لباشو آویزون کرد
همه اعضای اون جمع با دیدن همچین صحنه ایی قلبشون آب شد
=برای من این کارو بکن
جونگکوک آروم لب زد
×چی؟
جوری که انگار برق گرفته باشتش خودشو جمع کرد و با صدایی بم لب زد
=هیچی میخواستم بگم...بهتره بریم
جونگکوک به نامجون و شوگا اشاره کرد
/اهوم
دونفر به سمت جونگوک رفتن و قبل رفتن شوگا نزدیک جیمین رفت
_اسمت چیه کیوتی
+پ-پارک جیمین
شوگا سمتش خم شد و درگوشش لب زد
_میبینمت بلوند کوچولو
عقب گرد کرد و رفت
_یالا بریم
نامجون به جین چشم دوخت و لب زد
/میبینمت خوشگله
لبخندی زد که چال گونش مشخص شد
اون هم دنبال شوگا رفت
جونگکوک سمت تهیونگ اومد
دستشو پشت کمرش گذاشت و تهیونگو کمی به خودش چسبوند و روی صورتش خم شد و گفت
=میبینمت....کوچولو
چشمکی زد و رفت
هرسه مرد دست به جیب و با چهره ایی جدی به سمت ماشین هاشون رفتن
و اون سا نفر همون جا خشک شده وایسادن و با گونه هایی رنگ گرفته نگاشون میکردن
- ۵۳
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط