من دشت گندم شعر بودم
من دشت گندم شعر بودم
مادرم باران رحمت
من سنگ درون گهوارهی کوهستاناش
مادرم سرزمین
من پیله ابریشم چرخ بهره بودم
مادرم درخت درد و رنج
من تن پرندهای سپید
مادرم آسمان
من خواب و مادرم سرم
من خرگوش و او چمنزار
من تاب و او شاخه درخت
من نفس و مادرم سینه
من کبک و او قفس
من روایت و وی شب تارش...
مادرم باران رحمت
من سنگ درون گهوارهی کوهستاناش
مادرم سرزمین
من پیله ابریشم چرخ بهره بودم
مادرم درخت درد و رنج
من تن پرندهای سپید
مادرم آسمان
من خواب و مادرم سرم
من خرگوش و او چمنزار
من تاب و او شاخه درخت
من نفس و مادرم سینه
من کبک و او قفس
من روایت و وی شب تارش...
- ۳۳۶
- ۲۶ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط