{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشم

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشم
شریک خلوت شب های خاطرت باشم

چه قدر با تو قشنگ است منتظر ماندن
قطار باشی و من هم مسافرت باشم

قرار باشد و بوسه، درخت باشد و برگ
به کوچه کوچه ی پاییز، عابرت باشم

سکوت باشی و خواهش، کلید باشم و در
شراب باشد و بستر، مجاورت باشم

همین دو جمله ی کوتاه راز خوشبختی ست:
به خاطر تو بمانم... به خاطرت باشم...
دیدگاه ها (۵۴)

یک سینه پر از قصه ی هجر است ولیکناز تنگدلی طاقت گفتار ندارم ...

روزی گفتیم‎...فقط مرگ می تواند...ما را از یکدیگر جدا کند......

اکنون که در دام دو ابرویت اسیرم کاری نکن از هجر چشمانت بمیرم...

کـــسی چـــه میفهـمد ...! تکــــــــرار "تــــــــــــــــو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط