{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت¹¹

ناشناس: سو‌هو صب با یه لباسای دیه بیدار شد جیغ زدد~~

کای: چیه چیشده آرام باش آرم باش

سو‌هو: اینا چین؟

کای: لباسات پاره شدن گفتم عوضشون کنم

سوهو: لازم نیست

کای:چرا اینهمه با من سردی

سو‌هو: من به این کارا عادت ندارم

کای: الان عادت داشته باش


سوهو: هییی

ناشناس: کای لپ سو‌هو رو میکشه

کای: هی نا

هی نا: بله

کای:برو ینفرو بیار

هی نا: باشه

ناشناس: یه جاسوسو آورد

کای: برو به قبیله شیطونا و بهشون بگو که فردا به یجایی بیان باهاشون کار دارم میخوایم صلح کنیم

جاسوس: چشم

ناشناس :جاسوس رفت همه چیو به هیون بین گفت

هیون بین: برو بهش بگو باشه

جاسوس: چشم

کای : چیشد

جاسوس : قبول کرد

کای : خوبهه

هی نا: میخوای صلح کنی

کای :آره

هی نا: چرا

کای : چون ینفرو دوست دارم

هی نا : نگو‌که سو‌هوعه


کای: دیقا

ناشناس: سو‌هو رو سفت جلوی هی نا بغلش کرد

هی نا : من هنوز اینجاما

کای: که چی

سو‌هو : ولم کنن

کای : نمیخوام

کای: هی نا ببین چقد بغلیههه

هی نا: بزار ببینم

ناشناس: هی‌نا بغلش کرد

هی نا: وایییییی

کای: دیدی

هی نا: آرههه

کای: بسه دیهه عه واس ماس

سو‌هو : من واس خودمم

کای و هی نا: بر منییی

کای: صاب نشو

هی نا: باشههه

ناشناس: بدبخت سوهو یجا خشکش زده بود

سو‌هو: خوبید

کای هی نا: ارهه خیلیممم
دیدگاه ها (۰)

خب اینم به آخر رسید چی بنویسم از بی تی اس نمینویسم بی ال مین...

پخشش کنید

اصکی اجباری

پارت¹⁰ناشناس: کای سرشو نزدیک‌ سو‌هو کرد تا ببو‌ستش سو‌هو هلش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط