عشق مافیایی ادامه پارت ۴🔪🩸
عشق مافیایی ادامه پارت ۴🔪🩸
با دستش چونمو گرفت و سرمو اورد بالا و یه لبخنی عجیبی توی چهرش داشت این دیگه کیههه.
++++
ویو تهیونگ: امروز قرار بود که به بیمارستان برم و اون دکتری که اسمش رو نمیدونم و قلبم رو دزدیده رو برارم پیش خودم و قضیه رو بهش بگم ببینم اون راجب احساساتم چه نظری داره .
فلش بک بعد این ماجرای بیمارستان.( گشاد خودتی 😂😂🫵🫵)
وقتی دیدمش فهمیدم خودشه ولی چهرش الان واضح بود و خوشکلیش چند برابر شد .
به بادیگاردم گفتم همراهم بیارش تو ماشین که صداشو شنیدم .
- اهای شما کی هستید منو کجا میبرید ؟
+ رییس اینجا کیهه( یه کم داد ولی اعصبانی نیست )
یه پیر مرد اومد جلو .
# مم...من رییس اینجام ( لکنت)
+ من این خانم رو با خودم میبرم کسی حق اعتراض نداره .
- یعنی چی تو کی هستی و منو کجا میبری من جایی نمیام و شما رو نمیشناسم .
یه پوزخند زدم و داد زدم
+ من بزرگترین مافیای اسیا هستم و تاحالا کسی نتونیته سر حرفم حرف بزنه .
وقتی اینو گفتم چهرش پر از ترس شد و سکوت کرد .
به بادیگاردم گفتم بیارش ولی یه کم دست و پا زد ولی بازم نتونست مقاومت کنه و مجبور شد بیاد.
ویو لارا : وقتی فهمیدم کیه از ترس نزدیک بود بشاشم به خودم و کاری انجام ندم خواستن دوباره ببرنم ولی بازم دستو پا زدم ولی ترسیدم و هیچی نگفتم .
رفتیم تو ماشین که شبیه لیموزین بود ولی کوچیکتر . اون روبه روم نشسته بود و زل زده بود بهم راننده رو نمیتونستیم ببینیم چون یه پنجره داشت که اون هم بسته بود ( منظورمو فهمیدین ؟) همینطوری زل زده بود بهم که دهن باز کرد و گفت :
+ اسمت چیه خانم دکتر ( پوزخند)
- چرا باید بگم ؟ ( ترسیده)
+ چون من میگم ( یه کم اخم )
- اسمم لاراعه .
ویو تهیونگ : داشتم بهش نگاه میکردم و نقشه میکشیدم ( خودتون میدونید چی میگم 😂 ولی نه به این زودی فعلا منتظر اسمات نباشید البته شاید دو سه پارت دیگه 🤭)
از اونجایی که کنجکاو بودم ببینم اسم این فرشته چیه ازش پرسیدم . چون اول نگفت یه کم اخم کردم که چهرش کیوت شد و اسمشو گفت . اسمشم مثل خودش خوشکله . یه چند دقیقه ساکت بود ولی بعد به حرف اومد و پرسید :
با دستش چونمو گرفت و سرمو اورد بالا و یه لبخنی عجیبی توی چهرش داشت این دیگه کیههه.
++++
ویو تهیونگ: امروز قرار بود که به بیمارستان برم و اون دکتری که اسمش رو نمیدونم و قلبم رو دزدیده رو برارم پیش خودم و قضیه رو بهش بگم ببینم اون راجب احساساتم چه نظری داره .
فلش بک بعد این ماجرای بیمارستان.( گشاد خودتی 😂😂🫵🫵)
وقتی دیدمش فهمیدم خودشه ولی چهرش الان واضح بود و خوشکلیش چند برابر شد .
به بادیگاردم گفتم همراهم بیارش تو ماشین که صداشو شنیدم .
- اهای شما کی هستید منو کجا میبرید ؟
+ رییس اینجا کیهه( یه کم داد ولی اعصبانی نیست )
یه پیر مرد اومد جلو .
# مم...من رییس اینجام ( لکنت)
+ من این خانم رو با خودم میبرم کسی حق اعتراض نداره .
- یعنی چی تو کی هستی و منو کجا میبری من جایی نمیام و شما رو نمیشناسم .
یه پوزخند زدم و داد زدم
+ من بزرگترین مافیای اسیا هستم و تاحالا کسی نتونیته سر حرفم حرف بزنه .
وقتی اینو گفتم چهرش پر از ترس شد و سکوت کرد .
به بادیگاردم گفتم بیارش ولی یه کم دست و پا زد ولی بازم نتونست مقاومت کنه و مجبور شد بیاد.
ویو لارا : وقتی فهمیدم کیه از ترس نزدیک بود بشاشم به خودم و کاری انجام ندم خواستن دوباره ببرنم ولی بازم دستو پا زدم ولی ترسیدم و هیچی نگفتم .
رفتیم تو ماشین که شبیه لیموزین بود ولی کوچیکتر . اون روبه روم نشسته بود و زل زده بود بهم راننده رو نمیتونستیم ببینیم چون یه پنجره داشت که اون هم بسته بود ( منظورمو فهمیدین ؟) همینطوری زل زده بود بهم که دهن باز کرد و گفت :
+ اسمت چیه خانم دکتر ( پوزخند)
- چرا باید بگم ؟ ( ترسیده)
+ چون من میگم ( یه کم اخم )
- اسمم لاراعه .
ویو تهیونگ : داشتم بهش نگاه میکردم و نقشه میکشیدم ( خودتون میدونید چی میگم 😂 ولی نه به این زودی فعلا منتظر اسمات نباشید البته شاید دو سه پارت دیگه 🤭)
از اونجایی که کنجکاو بودم ببینم اسم این فرشته چیه ازش پرسیدم . چون اول نگفت یه کم اخم کردم که چهرش کیوت شد و اسمشو گفت . اسمشم مثل خودش خوشکله . یه چند دقیقه ساکت بود ولی بعد به حرف اومد و پرسید :
- ۹۷
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط