{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز با گودزیلامون تو تاکسی بودیم، بلند گفت دایی دماغ دا

امروز با گودزیلامون تو تاکسی بودیم، بلند گفت دایی دماغ دارم. یواش در گوشش گفتم بزار پیاده شیم دستمال بت میدم. دوباره بلند گفت نه خودم دستمال دارم. پیاده که شدیم گفتم اگه دستمال داشتی پ چرا گفتی دماغ دارم. گفت میخواستم آبروتو تو ماشین ببرم= (
دیدگاه ها (۵)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

My uncle 2(part 1)

دوست دختر کوچولوی من

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط