{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p6)
جونگکوک گفت :
_خوشم اومد اینقدر ساکت آرومی از فردا وسایلتو جمع میکنی میای عمارت من هروقت و بیا اتاق کارم تا قانون ها رو بگم جوجه کوچولو
+باشه آقای جئون
_نه اینجوری نشده که تو منو از این به بعد صدا میزنی کوکی یا ددی جونگکوک تو دلش پوزخند زده گفت[ اگه ددی صدام نزنی یه شب خودم کاری میکنم که ددی صدام بزنی کوچولو ]حالا بیب زود باش بیا اینجا بیشن جونگکوک اشاره کرد به پاش ا.ت تو خودش بود یعنی قرار بود صداش بزنه ددی عمرن صداش بزنم همون کوکی بهتر الان چی گفته برم بیشنم رو پاهاش اَه میدونم عاقبت خوبی نیست ولی مجبورم همینجوری داشت غر میزد که جونگکوک با لحن سرد و خشن گفت:
_بیب زود باشه اگه نیای تنبیه میشی پس زودباش بیا
ا.ت ترسيد پس سریع رفت روی پاهای جونگکوک نشسته و جونگکوک آخه چه دختر شیرینی و خوشگلی
هوم تو سرشو برد تو گردن ا.ت و همینجوری داشت بوی میکرد و بعضی وقت زبون گرمش رو گردن ا.ت ميکشد که سرشو از گردن ا.ت آورد بیرون و ا.ت رو گذاشته روی تخت که یهو...


ام پارت دیگه رو ساعت ۴یا ۵ میزارم
مراقبت‌ کنید 🍓🙃✨️
دیدگاه ها (۶)

شکلات تلخ من 🍫(p7)همینجوری ا.ت رو تخت گذاشته لباس شو رو مرتب...

شکلات تلخ من 🍫(p8)چشمش به عکس مادرش خورد و یه لحظه وایستاد و...

شکلات تلخ من 🍫(p5)همینجوری داشت از پله ها میومد پایین احساس ...

شکلات تلخ من🍫(p4)در بالکن رو باز کردم دیدم یه ماشین لامبورگی...

سناریو:وقتی ا/ت مریض شده و هیچی نمیخوره نامجون: ا/ت بیا بخور...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط