شکلات تلخ من p
شکلات تلخ من 🍫(p5)
همینجوری داشت از پله ها میومد پایین احساس کرد کسی داره نگاش میکنه سرشو آورد بالا دید همون پسر خوشتیپ جذاب بهش نگا میکنه و یه پوزخند زده بهش همینجوری به هم نگا میکردن که ا.ت نگاشون گرفته و رفت روی یکی مبل ها نشسته و روبر جونگکوک نشسته و جونگکوک با پوزخند بهش داشت نگا میکرد بابا ا.ت گفت: (علامت جونگکوک _)
÷آقای جئون مراسم عروسی کی برگزار کنیم (لحن سرد )
_هفتهی دیگه خوبه (کلا دارن با لحن سرد حرف میزند )
÷آره عالی
_پس من و دخترت بریم بالا باهم حرف بزنیم
÷حتما ا.ت آقای جئون رو به اتاقت راهنمایی کنه
+چش
ا.ت هی من چقدر بدبختم از یکی خوشم اومد اونم شده یه غول یخی تف تو زندگی و قرار باهاش تو یه اتاق باشم وای خدای من همینجوری تو دلش غر میزد جونگکوک رو به اتاق ش راهنمایی کرد داشت در اتاق رو باز میکرد که دستش یکدفعه کشید شده خورد به در جونگکوک فاصله صورتشون رو کم کرد لب زد :
_بیب قرار از این به بعد هرچی من بگم گوش کنی
ا.ت هنوز تو شک بود و نتونسته بود بفهمه جونگکوک چی گفته جونگکوک دستشو ول کرد و ا.ت رو کنار زد و رفت تو اتاق ا.ت با عصبانیت نگا کرد چطور رفت روی تختش دراز کشید و ا.ت هم رفت تو اتاق تا باهم حرف بزنند همینجوری جونگکوک رو تخت ا.ت دراز کشیده بود ا.ت رو مبل نشسته بود و ساکت آروم بود تا آقای غول یخی حرفی بزنه که یهو...
همینجوری داشت از پله ها میومد پایین احساس کرد کسی داره نگاش میکنه سرشو آورد بالا دید همون پسر خوشتیپ جذاب بهش نگا میکنه و یه پوزخند زده بهش همینجوری به هم نگا میکردن که ا.ت نگاشون گرفته و رفت روی یکی مبل ها نشسته و روبر جونگکوک نشسته و جونگکوک با پوزخند بهش داشت نگا میکرد بابا ا.ت گفت: (علامت جونگکوک _)
÷آقای جئون مراسم عروسی کی برگزار کنیم (لحن سرد )
_هفتهی دیگه خوبه (کلا دارن با لحن سرد حرف میزند )
÷آره عالی
_پس من و دخترت بریم بالا باهم حرف بزنیم
÷حتما ا.ت آقای جئون رو به اتاقت راهنمایی کنه
+چش
ا.ت هی من چقدر بدبختم از یکی خوشم اومد اونم شده یه غول یخی تف تو زندگی و قرار باهاش تو یه اتاق باشم وای خدای من همینجوری تو دلش غر میزد جونگکوک رو به اتاق ش راهنمایی کرد داشت در اتاق رو باز میکرد که دستش یکدفعه کشید شده خورد به در جونگکوک فاصله صورتشون رو کم کرد لب زد :
_بیب قرار از این به بعد هرچی من بگم گوش کنی
ا.ت هنوز تو شک بود و نتونسته بود بفهمه جونگکوک چی گفته جونگکوک دستشو ول کرد و ا.ت رو کنار زد و رفت تو اتاق ا.ت با عصبانیت نگا کرد چطور رفت روی تختش دراز کشید و ا.ت هم رفت تو اتاق تا باهم حرف بزنند همینجوری جونگکوک رو تخت ا.ت دراز کشیده بود ا.ت رو مبل نشسته بود و ساکت آروم بود تا آقای غول یخی حرفی بزنه که یهو...
- ۹.۷k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط