{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد

خواســـــتم تا ته این قصه بمانم که نشــــد
غزلـــــی از ته دل با تو بخوانم که نشـــــد
خواســــتم حادثه باشم، که بیفتم به دلــــت
لذت عشـــــق به خونت بدوانم که نشـــــد
خواســـــتم اشک مرا پاک کنی در بغلـــــت
تن در آغـــــوش غریبت برهانم که نشـــــد
خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کـــنی
و تو را مال دل خویـــــش بدانم که نشــــد
خواســـتن نیست توانستن و مـــــن از ته دل
خواســــتم آتش عشقی بنشانم که نشـــــد
دیدگاه ها (۷)

تمام عمرم دنبال دختری بودم که شریک زندگیم باشهولی نمی دونم چ...

تو چه میدانی؟!تو چه میدانی؟!این دلکه پشت پیراهنی از گل سرخ پ...

آدمیزاد است دیگر..، دوست دارد دق کندگاه گاهی گوشه ای بنشیند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط