{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمیزاد است دیگر دوست دارد دق کند

آدمیزاد است دیگر..، دوست دارد دق کند
گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند!

با خودش خلوت کند از دست بی کس بودنش
هی شکایت از خودش، از خلق و از خالق کند!

من شدم این روزها خورشید سرگردان که حیف
در پی ات باید مکرر مغرب و مشرق کند!

آن قـدر با چشم هایت دلبری کردی که شیخ
جراتِ این را ندارد.. صحبت از منطق کند!

حدِ بی انصاف بودن را رعایت کن، برو..
ماندنِ تـو.. می تواند شهـر را عاشق کند!

کاش می شد کنج دنجی را شبی پیدا کنم
آدمیزاد است دیگر... دوست دارد دق کند! . .
دیدگاه ها (۱۰)

تو چه میدانی؟!تو چه میدانی؟!این دلکه پشت پیراهنی از گل سرخ پ...

خواســـــتم تا ته این قصه بمانم که نشــــدغزلـــــی از ته دل...

چه سکوت زیبایی دارد امشببه من دست بزنبگذار پیراهنم بریزد زیر...

این پدر سوخته هی قهوه چرا می ریزد؟.قهوه ی ترک چــــرا از لــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط