{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم و دل روشن نمودی بر جمال بی مثال

چشم و دل روشن نمودی بر جمال بی مثال
بوسه های آتشین کردی ز من باشد حلال

آنچنان مستم کند هر بوسه از لب های تو
شرح چشمانت نمایم هر کجایی بی سوال

گاهی از جور زمان آزرده خاطر می شوم
یاد چشمانت همان دم می کشد بر اعتدال

هر چه دلتنگت شوم یاد آورم چشمان تو
مست گیسویت شوم حتی در این خواب و خیال

تا تو را دارم چه غم دارم در این ایام دهر
روزگارم با تو باشد شوکت و جاه وجلال

چشم بد خواهان ما از بیخ و بن هم کور باد
گوششان کر باشد و باشد زبان ها لال لال

من غلام درگهت هستم بدین سبک وسیاق
عاشقی ها می کنم بر چشم و ابروی هلال

من کویر تشنه ام محتاج یک باران عشق
ای وجودت برنهال جان من همچون طلال
دیدگاه ها (۹)

یقه ات باز شده، شهردلم ریخت به هم!!هوس وعشق،سراسیمه چه آمیخت...

خنده از میـکده بگـریخت ، کجــائی ساقی؟بر سـر میـکده غــم ریخ...

نه به دل فروغ صبری، نه به سر هوای خوابی نه شبم شده ست روشن، ...

غزلی نیست که در وصف تو کامل گردددل زارم به فدایت که چه قابل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط