چشم و دل روشن نمودی بر جمال بی مثال
چشم و دل روشن نمودی بر جمال بی مثال
بوسه های آتشین کردی ز من باشد حلال
آنچنان مستم کند هر بوسه از لب های تو
شرح چشمانت نمایم هر کجایی بی سوال
گاهی از جور زمان آزرده خاطر می شوم
یاد چشمانت همان دم می کشد بر اعتدال
هر چه دلتنگت شوم یاد آورم چشمان تو
مست گیسویت شوم حتی در این خواب و خیال
تا تو را دارم چه غم دارم در این ایام دهر
روزگارم با تو باشد شوکت و جاه وجلال
چشم بد خواهان ما از بیخ و بن هم کور باد
گوششان کر باشد و باشد زبان ها لال لال
من غلام درگهت هستم بدین سبک وسیاق
عاشقی ها می کنم بر چشم و ابروی هلال
من کویر تشنه ام محتاج یک باران عشق
ای وجودت برنهال جان من همچون طلال
بوسه های آتشین کردی ز من باشد حلال
آنچنان مستم کند هر بوسه از لب های تو
شرح چشمانت نمایم هر کجایی بی سوال
گاهی از جور زمان آزرده خاطر می شوم
یاد چشمانت همان دم می کشد بر اعتدال
هر چه دلتنگت شوم یاد آورم چشمان تو
مست گیسویت شوم حتی در این خواب و خیال
تا تو را دارم چه غم دارم در این ایام دهر
روزگارم با تو باشد شوکت و جاه وجلال
چشم بد خواهان ما از بیخ و بن هم کور باد
گوششان کر باشد و باشد زبان ها لال لال
من غلام درگهت هستم بدین سبک وسیاق
عاشقی ها می کنم بر چشم و ابروی هلال
من کویر تشنه ام محتاج یک باران عشق
ای وجودت برنهال جان من همچون طلال
- ۱.۲k
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط