{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه به دل فروغ صبری، نه به سر هوای خوابی

نه به دل فروغ صبری، نه به سر هوای خوابی
نه شبم شده ست روشن، به طلوع ماهتابی

چه مراست حاصل از تو؟بجز از غم و ندامت
برو قلب خسته ام را،مده بیش ازاین عذابی
تو نه عاشقانه ماندی، و نه می روی ز پیشم
به ردای قامت من، بخدا نمانده تابی!

ز چه می دهی عذابم؟چه گناه کردم آخر؟
که نداشتی تو هرگز، به سوال من جوابی

دل من دل غمینم، ز سر عشق او بدر کن
که نه"دوستت ندارد" تو ولی هنوز خوابی!
دیدگاه ها (۴)

چشم و دل روشن نمودی بر جمال بی مثال بوسه های آتشین کردی ز من...

یقه ات باز شده، شهردلم ریخت به هم!!هوس وعشق،سراسیمه چه آمیخت...

غزلی نیست که در وصف تو کامل گردددل زارم به فدایت که چه قابل ...

بوی بهار می شنوم از صدای تو نازکتر از گل است گل ِ گونه های ت...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط