part
part: 1
_________________________
jk: اونجا لبخند میزنی،قهرم نمیکنی، حوصله رفتارای بچه گونت رو ندارم، به همه نشون بده چقدر از ازدواج با من راضی
he jin: باشه
ویو دم در عمارت اقای پارک(پدر هه جین)
____________________________
ویو هه جین
پیاده که شدیم همه ی دوربینا روی ما بود
jk: فقط لبخند بزن، دستمو محکم بگیر
دستمو محکم دور دستش حلقه کردم منو به خودش چسبوند
■: اقای جئون ایا از ازدواج با خانوم پارک راضی هستید
منو بیشتر به خودش چسبوند و با یه حرکت سریع رفت داخل
jk: پدرت اونجا منتظره، لبخند بزن و از من دور نشو به سرمایه گذار ها هم سلام کن و اگه تبریک گفتن فقط سر تکون بده
به پدرم سلام کردیمو پدرم گفت میخواد به یکی معرفیمون بکنه
mr park: با اقای کیم اشنا شید اقای کیم ایشون دختر و داماد من هستن
mr kim: بله میشناسم تبریک میگم
he jin: خیلی ممنون
mr kim: جئون خیلی عروس خوشگلی گیرش اومده
جونگکوک یه جوری که انگار از این گفت و گو ناراضیه سرش رو روی شونه های من میذاره
he jin: خیلی ممنون اقای کیم
mr kim: با اجازه
رفتن اقای کیم رو تماشا کردم
jk: نباید اینقدر مهربون حرف میزدی، دنیا لیاقت مهربونیه تورو نداره
he jin: چیشد حسودی کردی؟
jk: تو زن منی نباید اینقدر راحت و مهربون با همه حرف بزنی
he jin: ازدواج ما اجباریه بزوپی ازت خلاص میشم
اینو گفتم و ازش دور شدمو به سمت بالکن رفتم
jk: کار همیشگیت، فرار
با سرعت زیادی به سمتم اومد
jk: تو داری صبر منو امتحان میکنی
he jin: من عاشق امتحان کردن صبرتم
jk: هی قهر نکن، حوصله رفتارای لوست رو ندارم
دوتا دستاش روی کمرم لیز میخورد و خودشو بهم چسبوند
jk: چیشد همسر عزیزم؟، هر دفعه سعی میکنی احساستو به من انکار کنی بدنت دروغ میگن
he jin: ب_ب بریم تو
jk: هرطور مایلی
از پله ها رفتم پایین جونگکوکم دنبالم میومد
دستشو محکم گذاشت پشتم و یه اسپن/ک زد به باس---نم
ادامه دارهه🤏🏻🥹😭✨🎀
_________________________
jk: اونجا لبخند میزنی،قهرم نمیکنی، حوصله رفتارای بچه گونت رو ندارم، به همه نشون بده چقدر از ازدواج با من راضی
he jin: باشه
ویو دم در عمارت اقای پارک(پدر هه جین)
____________________________
ویو هه جین
پیاده که شدیم همه ی دوربینا روی ما بود
jk: فقط لبخند بزن، دستمو محکم بگیر
دستمو محکم دور دستش حلقه کردم منو به خودش چسبوند
■: اقای جئون ایا از ازدواج با خانوم پارک راضی هستید
منو بیشتر به خودش چسبوند و با یه حرکت سریع رفت داخل
jk: پدرت اونجا منتظره، لبخند بزن و از من دور نشو به سرمایه گذار ها هم سلام کن و اگه تبریک گفتن فقط سر تکون بده
به پدرم سلام کردیمو پدرم گفت میخواد به یکی معرفیمون بکنه
mr park: با اقای کیم اشنا شید اقای کیم ایشون دختر و داماد من هستن
mr kim: بله میشناسم تبریک میگم
he jin: خیلی ممنون
mr kim: جئون خیلی عروس خوشگلی گیرش اومده
جونگکوک یه جوری که انگار از این گفت و گو ناراضیه سرش رو روی شونه های من میذاره
he jin: خیلی ممنون اقای کیم
mr kim: با اجازه
رفتن اقای کیم رو تماشا کردم
jk: نباید اینقدر مهربون حرف میزدی، دنیا لیاقت مهربونیه تورو نداره
he jin: چیشد حسودی کردی؟
jk: تو زن منی نباید اینقدر راحت و مهربون با همه حرف بزنی
he jin: ازدواج ما اجباریه بزوپی ازت خلاص میشم
اینو گفتم و ازش دور شدمو به سمت بالکن رفتم
jk: کار همیشگیت، فرار
با سرعت زیادی به سمتم اومد
jk: تو داری صبر منو امتحان میکنی
he jin: من عاشق امتحان کردن صبرتم
jk: هی قهر نکن، حوصله رفتارای لوست رو ندارم
دوتا دستاش روی کمرم لیز میخورد و خودشو بهم چسبوند
jk: چیشد همسر عزیزم؟، هر دفعه سعی میکنی احساستو به من انکار کنی بدنت دروغ میگن
he jin: ب_ب بریم تو
jk: هرطور مایلی
از پله ها رفتم پایین جونگکوکم دنبالم میومد
دستشو محکم گذاشت پشتم و یه اسپن/ک زد به باس---نم
ادامه دارهه🤏🏻🥹😭✨🎀
- ۷.۱k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط