{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲
مامی دیا:بیا بابا زر نزن بشین شام تو بخور
دیا:باشه ولی این شامه؟ (با خننده)
مامی دیا :حالا هر چی


ناهارمو خوردمو رفتم سمت اتاقم چند تا دابسمش گرفتمو یه شلوار مشکی با یه هودی مشکی با یه پافر کوتاه سفید و کلاه سفید و یه پوتین و کیف مشکی کاور گوشی سفید راستی ارایشمم یه سایه مشکی با یه رژ قرمز و یه خط چشم
رفتم پایین
بابیدیا:کجا دیاخانوم؟
دیا:پیش نیکا
بابی دیا :برسونمت ؟
دیا:نه شما استراحت کن ما می ریم اسنپ می گیریم
بابی دیا:باشه مراقب خودت باش قشنگ بابا
دیا :قربونت بای
باب دیا: بای

رفتم پایین اسنپ رسید هنزفری تو گوشم بود اهنگ ا پخش می شد ببین همین ۱ روز نشده دلت برا دانیال تنگ شددهه هی
بعد ۱۰ مین رسیدم
نیکا:های خر خودممم
دیا:سلیم به رفقای گورخرم
پانی:به به دیا خانوم این طرفا؟
دیا: کار داشتم دیگه چه بچه ها کوشن ؟
نیکا :بالان دارن فیلم می بینن
دیا:اوک اجازه هس
پانی:نه خیر نه حیر شما مزاحمی
که زدیم زیر خنددهو منم دست پانیذو یه نیشگون گرفتم که رفتیم بالا
دیدگاه ها (۰)

بچه ها همیشه اخر رمانا رو بخونید که بعصی اوقات ویرایش میدم

ادیتم از دیانا دخملکمبچه ها ایشالله اگه این اپلود شد ۳ تا پا...

رمان تنفر تا عشق ببخشی دیر گذاشتم تا زهم داشتم ۵ پارت می نو...

توضیحات رمان تنفر تا عشق بچه ها دخترا و پسرای اکیپ تو رمان ب...

ددی بدجنس من💅🏻😈Part7آت رو برد پایین نشستن سر میز شروع به صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط