سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان…
سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان… من هم … اگر بگذارند … دارم خرده های دلم را… چسب میزنم… راستی این دل … دل می شود ؟ تمام تنم میلرزد.. از زخمهایی که خورده ام..!! من از دست رفته ام...شکسـ ــ ـ ـته ام می فهمی؟؟ به انتهای بودنم رسیده ام اما....! اشــــــک نمیریزم پنهان شده ام پشت لبخـــندی که درد میــــکند وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم.. وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند. .. وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم...
- ۶۴۶
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط