{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ENHYPEN

سناریو ENHYPEN
از انهایپن وقتی دبیرستانی هستیم و میریم اردوی جنگلی از طرف مدرسه و تو جنگل گم میشیم و اشتباهی میریم تو قلمروعه اونا(اونا ومپایرن)


هیسونگ
یه کم اخمو ولی با غرور میاد جلو. یه نگاهی بهت می‌ندازه و می‌گه: "هی، تو اینجا چیکار می‌کنی؟ اینجا جای تو نیست." بعد یه نگاه به بقیه می‌کنه انگار داره می‌گه: "این دیگه از کجا پیداش شد؟"
جی
سریع می‌پره جلو و با خنده می‌گه: "واو! یه مهمون داریم! از کجا اومدی دختر؟ خیلی جالبه" هی دور و برت می‌چرخه انگار داره اسباب‌بازی جدیدشو بررسی می‌کنه.
جیک
آروم میاد جلو و با یه لبخند دلنشین می‌گه: "نترسیا... اوضاع یه کم قمر در عقرب شده ولی من کاریت ندارم. گم شدی، درسته؟" سعی می‌کنه آرومت کنه.
سونگهون
همین‌طوری که وایستاده، یه نگاه عمیق بهت می‌ندازه. بعد خیلی آروم و مرموز می‌گه: "بعضیا نباید اینجا باشن... بهتره بری." انگار یه رازی داره.
سونو
با یه پوزخند می‌گه: "عه! یکی دیگه! خوش اومدی به خونه‌ی ما! امیدوارم خیلی گرسنه نباشی، چون... خب، یه کم گشنمه!" چشمک می‌زنه.
نیکی
مستقیم میاد جلو و با لحن یه کم طلبکارانه می‌گه: "اینجا جای تو نیست. چطور اومدی اینجا؟ زود باش بگو" انگار می‌خواد ببینه می‌تونی از پسش بربیای یا نه.
𝗘𝗡𝗗
احساس میکنم یه چیزی کمه
دیدگاه ها (۰)

بعدی چی باشه؟ تروخدا بگید بنویسمممم

/تکپارتی جین وقتی با یه ایدل دیگه شیپت میکنن---امروز یه روز ...

امروز بغضی که تو گلومه خیلی داره اذیتم می کنه هی می خوام گری...

یه جوری می گن از بی تی اس بدمون میاد انگار الان برا ما خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط