{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم ترا ز مستی و ناز آفریده اند

چشم ترا ز مستی و ناز آفریده اند
زلف ترا ز عمر دراز آفریده اند
شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند
دیدگاه ها (۱)

.

.

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

زهی در کوی عشقت مسکن دلچه می‌خواهی ازین خون خوردن دلچکیده خو...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

هر کدام از ما در این پهنه‌ی هستی، مسافرانِ جاده‌ای هستیم که ...

سخت‌ترین هنرِ جهان، لبخند زدن در لحظه‌ای است که تمامِ ستون‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط