{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم ترا ز مستی و ناز آفریده اند

چشم ترا ز مستی و ناز آفریده اند
زلف ترا ز عمر دراز آفریده اند
شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند
دیدگاه ها (۱)

.

.

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

زهی در کوی عشقت مسکن دلچه می‌خواهی ازین خون خوردن دلچکیده خو...

آیا آنان که میدانند با آنان که نمیدانند برابرند...

شاعرم ڪردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم تلخ را شیرین سرودم، ز...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط