{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

khiyanat duroqhin

khiyanat duroqhin
𝚙𝚊𝚛𝚝4
بورام هم از بالای نرده های اتاق بهش خیره شده
رو به دیانا گفتم:چرا اینجا وایستادی؟
برگشت سمتمو با ترس به بورام اشاره کرد و بعد جیغ ارومی کشید و خودشو پرت کرد بغلمو گریه کرد و پشت سر هم میگفت جنن
دیانا رو ارومش که کردم دیدم بورام لبخند خبیثی زده و داره میاد پایین
رو به بورام گفتم
ا/ت.. نمیگی بچست سکته کنه؟ زود نیست خوابیدین؟
بورام.. من فکر کردم اومده واس دزدی نه بابابزرگ خوابه نیلا هم رفته پی کارای بار صلاح سردای جدید
ا/ت.. خو برو برقارو روشن کن
بورام.. یادت رفته همین دیشبی داداشت تایمرشو درست کرد؟
ا/ت.. اههه خوب برو برق اضطراری و بزن تا بچم سکته نکرده
بورام پوزخندی زدو سمت ریموت رفت و سه چهارتا برق و زد
برگشت و روبه من و اشاره به دیانا گفت
بورام.. معرفیش نمیکنی؟
ا/ت.. دیانا ایشون خاله بورام هست و بورام ایشون دیانا خانوم هست قراره با من زندگی کنه
بورام.. صبح با هم حرف میزنیم الان هم اگه میخوای برو اتاق مهمان تا فردا اتاقتو بچینم
×ممنون خانوم
دست دیانا و گرفتم و بردمش اتاق مهمان و رو به بورام گفتم
ا/ت.. انشالله از فردا که اتاقشو چیدی
بعدم لبخند خبیثی زدم که چهره بورام پکر شد
یاح یاح یاح
یه تیشرت لش از توی لباسا برداشتم و یه شلوارک که تا بالای زانو های خودم میومد و بهش دادم از اتاق بیرون رفتم تا بپوشه
بعد اومد بیرون و یه نگاه به من و یه نگاه به خودش و لباسا انداخت و نخودی خندید که گوگولی شد
رو بهش گفتم:
ا/ت.. برو توی اتاق اول سمت راست در اتاقمم مشکی زرشکیه من میام
سرشو تکون داد و رفت
منم رفتم توی اتاق مهمان تا لباساشو جمع کنم که دیدم تا کرده و یه گوشه گذاشته
بیا نیلا خانوم از یه بچه یاد بگیر
در اتاق و قفل کردم و سمت اتاقم رفتم
رو به دیانایی که سرپا وایستاده بود گفتم
ا/ت.. تو بخواب من برم حموم بر میگردم
بعدم به تخت اشاره کردم که رفت و روش نشست و گفت
×واقعا ممنونم
این دفعه من سر تکون دادم و حولمو برداشتم و سمت حموم رفتم
شیر اب و باز کردم و توی وان نشستم و به گذشته فکر کردم به کوک به اتفاق هایی که افتاد به این که چقدر راحت میتوتست خیانت کنه اینکه چرا اصلا پیگیرم نشد
اینا فقط ضعف های من بوده که چقدر زود دل بستم به ادم بیخود توی زندگیم
کوک فقط یک عذاب بود که من کشیدم هنوز هم شکنجه هاشو یادمه که چطور عذابم میداد الان هم نقشه کشیده منو از سر راهش برداره؟ بیاد جلو ببینینم
بلاخره بعد کلی فکر کردن به خودم اومدم لباس هامو پوشیدم و اومدم بیرون خواستم موهامو سشوار بکشم ولی دیانا خواب بود هوووف فردا باید براش لباس بخرمو ببرمش مدرسه هعی ترو گاد شوخی نکن
شرکتو ب کی بسپرم؟
گوشیمو برداشتم و یه پیامک برای نامرا فرستادم
ا/ت.. نامرا فردا کارای باند و شرکت با توعه من بیرون کار دارم
گوشیو خاموش کردم و روی میز کارم گذاشتم و رفتم رو تخت خوابیدم
صبح بود؟
نور خورشید نمیزاشت بیشتر از این چشمهامو ببندم اون وروجک هم تکون میخورد
ا/ت.. بگیر بخواب بچه بزار منم بخوابم
دیانا.. خانوم ساعت یازدهه
ا/ت.. چیییی
و سریع بلند میشه و میشینه
ا/ت.. من میرم پایین یه لباس خوب بپوش بریم خرید
دیانا.. اما من لباس که ندارمم
ا/ت.. اهه بچه چقدر قر میزنی میرم از خونه بابات بر میدارم فقط ادرس بده
دیانا.. چمدونم دست بابام نیست دست اون اقا عه بود که میخواست منو با قمار ببره
ا/ت.. ادرسشو داری؟
دیانا.. اره یه برگه بهم داده بودن
ا/ت.. بده برگه رو
دیانا.. توی جیب هودیه خودمه
با عصبانیت رفتم و هودیشو برداشتم بلهه برگه ای که میگفت اینجاست
رفتم تو اتاقم یه دست لباس دارک برداشتم و پوشیدم
دیدگاه ها (۱۳)

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝5(نکته دیانا داره صبحانه میخوره)حوصله ا...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝6ا/ت.. ماشینو ببر داخل پارکینگ و وسایلم...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝3×راستش کادو تولدم این بود که بابام قما...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝2که همون لحظه دستی روی رون پام احساس کر...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~ *part⁸* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط