نام رمان منو نشکن
نام رمان: منو نشکن
نویسنده: مرضیه الف
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: ۳۰۹
خلاصه رمان:
داستان درباره دختریه که چند ساله عاشقه و تاکنون نتونسته بفهمه آیا پسر داستان هم بهش حسی داره یا نه؟ وقتی احساس میکنه عشقشو داره از دست میده تصمیم می گیره که…
بخشی از رمان:
-خواهش میکنم خواهش میکنم به من کاری نداشته باش
همان لحظه با چشمایی قرمز و وحشتناک به سمتم هجوم اورد ولحظه ای که میخواست چاقوی خونی که توی دستش بودو توی قلبم فرو کنه باجیغ خفیفی در حالی که صورتم پر از عرق شده بود از خواب پریدم ؛ پس از لحظاتی چشمم به تاریکی اتاق عادت کرد و تونستم گوشیمو از بین وسایلی که روی عسلی کنار تختم بود تشخیص بدم ،ساعت۳:۳۰را نشون میداد باکرختی از جام بلند شدمو بعد از خوردن لیوانی اب به تختم برگشتم و سعی کردم باز بخوابم..
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم به پهلو چرخیدمو گوشیمو از روی عسلی برداشتم، روی صفحه عکس صورت سفید و تپل دوستم مهسا نمایان شده بود
-الو
–الو سلام
-سلام تپلی من
مهسا با صدای جیغ جیغوش گفت
–بمیری سانی ده بار بهت گفتم به من نگو تپلی به خدا آلرژی گرفتم به این کلمه
من هم با خنده گفتم -منم صدبار به تو گفتم اسممو کامل بگو
–بسه بسه هر چی میگم بهم جواب میده مگه من شارژمواز سر راه اوردم اینقدر حرف میزنی؟
باتعجب گفتم-مهسا ! من حرف میزنم یاتو؟؟
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%86%d8%b4%da%a9%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نویسنده: مرضیه الف
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: ۳۰۹
خلاصه رمان:
داستان درباره دختریه که چند ساله عاشقه و تاکنون نتونسته بفهمه آیا پسر داستان هم بهش حسی داره یا نه؟ وقتی احساس میکنه عشقشو داره از دست میده تصمیم می گیره که…
بخشی از رمان:
-خواهش میکنم خواهش میکنم به من کاری نداشته باش
همان لحظه با چشمایی قرمز و وحشتناک به سمتم هجوم اورد ولحظه ای که میخواست چاقوی خونی که توی دستش بودو توی قلبم فرو کنه باجیغ خفیفی در حالی که صورتم پر از عرق شده بود از خواب پریدم ؛ پس از لحظاتی چشمم به تاریکی اتاق عادت کرد و تونستم گوشیمو از بین وسایلی که روی عسلی کنار تختم بود تشخیص بدم ،ساعت۳:۳۰را نشون میداد باکرختی از جام بلند شدمو بعد از خوردن لیوانی اب به تختم برگشتم و سعی کردم باز بخوابم..
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم به پهلو چرخیدمو گوشیمو از روی عسلی برداشتم، روی صفحه عکس صورت سفید و تپل دوستم مهسا نمایان شده بود
-الو
–الو سلام
-سلام تپلی من
مهسا با صدای جیغ جیغوش گفت
–بمیری سانی ده بار بهت گفتم به من نگو تپلی به خدا آلرژی گرفتم به این کلمه
من هم با خنده گفتم -منم صدبار به تو گفتم اسممو کامل بگو
–بسه بسه هر چی میگم بهم جواب میده مگه من شارژمواز سر راه اوردم اینقدر حرف میزنی؟
باتعجب گفتم-مهسا ! من حرف میزنم یاتو؟؟
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%86%d8%b4%da%a9%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۲.۸k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط